» ارتباط بین امام حسین علیه السلام و امام عصر علیه السلام
» اعمال ماه شعبان از دیدگاه عقل
» وهابیت،چگونگی تاسیس،عقاید و جنایات
» شاخه های درخت شهوت
» قساوت قلب
» سر انتخاب پیامبر
» پیامبر
» هدف از بعثت
» برکات بعثت
» اللهم عجل لولیک الفرج....
ماوارثان غیرت عباس و حیدریم

نویسنده
لوگوی ولایت عشق
دیگر امکانات
StatsCrop

پشتیبان سایبری سپاه قدس
خادم الشهدا
 یگان ویژه صابرین
☁☼☾ گنجهاے معنوے ☽☆☁
Velayateeshgh.persianblog.ir Review
پیوندهای وبسایت
آرشیو مطالب
موضوعات مطالب
» 1394(۱)
» 22 بهمن(۱)
» insult to humanity(۱)
» political oscar(۱)
» آل شیطان(٢)
» آیت الله بهجت(۱)
» ابا صالح (عج)(۱)
» امام رضا(ع)(٢)
» امیر المومنین(۱)
» انیشتین ایرانی(۱)
» بدون شرح(۳)
» به عشق رهبر(۱)
» جمعه آخر شعبان(۱)
» حال مناجات(۱)
» حجاب(۱)
» حجر بن عدی(۱)
» حسین(ع)(۱)
» حسین پناهی(۱)
» خبر اول یاهو(۱)
» خمینی کبیر(۱)
» داعش(۱)
» دعای فرج(۱)
» دلتنگ کربلا(۱)
» دهه فجر(۱)
» دکتر قالیباف(٢)
» روشنی قبر(۱)
» زمزمه با یار(۱)
» زنده باد مقاومت(۱)
» زینب کبری(س)(۱)
» سنت پیامبر(۱)
» سهراب سپهری(۱)
» شب یلدا(۱)
» شرمنده خدا(۱)
» شهادت حضرت فاطمه(۱)
» شهر گهرو(٤)
» شهید تهرانی مقدم(۱)
» شهید حمید باکری(۱)
» شهید خرازی(۱)
» شهیدان خدایی(۱)
» شیطان بزرگ(۱)
» صلوات(۱)
» صهیون ستیزی(۱)
» عرفه(۱)
» عشق(۱)
» عید فطر(۱)
» عید نوروز(٢)
» غده سرطانی(۱)
» فیسبوک(۱)
» فیلتر شکن(۱)
» قران(۱)
» قمر بنی هاشم(۱)
» گلشیفته فراهانی(۱)
» لیلة الرغائب(۱)
» ماه خدا(۱)
» ماهواره(۱)
» مثلث برمودا(۱)
» محرم(۱)
» محمد(ص)(۱)
» معما(۱)
» موزه(۱)
» مولای من(۱)
» نامه ای به اوباما(۱)
» نلسون ماندلا(۱)
» نماز(۱)
» نیمه شعبان(۱)
» هولوکاست(۱)
» ولایت عشق(۱)
ارتباط بین امام حسین علیه السلام و امام عصر علیه السلام
+ نویسنده علی رمضانی گهروئی در شنبه ۱۳٩٤/۳/٢ | نظرات ()

شما اگر به روایات و زیارات نگاه کنید، یک کدها و رمزهایی بین این دو بزرگوار می‌بینید که من به بعضی از آنها اشاره می‌کنم و بعد یک تحلیل و جمع‌بندی که این کد و رمزها چه چیزهایی را می‌خواهد بگوید. اشاره‌ها و رمزهایی از امام حسین می‌بینید. یک اشاراتی از امام زمان به امام حسین می‌بینید. این پدر و پسر به همدیگر اشاراتی دارند. این اشاره‌ها برای چیست.

امام باقر می‌فرماید: من چهار ساله بودم و در کربلا بودم. تمام جزئیات کربلا را در یاد دارم. شب عاشورا جدم اباعبدالله الحسین به یارانش فرمود: یاران من فردا بلای سنگینی است که همه ما به شهادت می‌رسیم. ولی شما را به بهشت بشارت می‌دهم و اینکه ما برمی‌گردیم و مهدی ما خواهد آمد. دو بار هم روز عاشورا فرمود: اول کسی که برمی‌گردد و رجعت می‌کند امام حسین است. ما روایات متعدد داریم که ائمه برمی‌گردند. «أَوَّلُ مَنْ یَرْجِعُ إِلَى الدُّنْیَا الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ ع‏» (بحارالانوار/ج53/ص46) اولین کس امام حسین(ع) است که رجعت می‌کند. روز عاشورا در زیارت عاشورا دو جا هست که خدایا روزی من کن که خونخواهی امام حسین را با امام زمان انجام دهم. «ان یرزقی طلب ثاری مع امام منصور من اهل بیت محمد (ص)» روز عاشورا امام باقر فرمود: اگر می‌خواهید به همدیگر تسلیت بگویید، اینطور تسلیت بگویید که «عَظَّمَ اللَّهُ أُجُورَنَا بِمُصَابِنَا بِالْحُسَیْنِ ع وَ جَعَلَنَا» (مستدرک/ج10/ص315)  و ما را در خونخواهی امام حسین قرار بده که با امام زمان باشیم. اینها اشاراتی است که از دستگاه امام حسین یا خود اباعبدالله الحسین به امام زمان می‌شود. از آن طرف وقتی امام زمان تشریف می‌آورد، اولین جمله‌ای که می‌گوید، وقتی پشت به کعبه می‌کند، در خانه خدا خودش را معرفی می‌کند. «انا بقیة الله» من فرزند کسی هستم «الذی قتلوک عطشانا» که او را عطشان کشتند. او را عریان انداختند و رها کردند. در معرفی خودش به امام حسین اشاره می‌کند. شعار یاران امام زمان «یا لثارات الحسین» است. خونخواه امام حسین! اصلاً منتقمی است که از القاب امام زمان(ع) است. در زیارت ناحیه مقدسه است که جد غریبم یا ابا عبدالله،  صبح و شب بر تو گریه می‌کنم.  امام زمان نسبت به این جدش با اینکه به همه اجدادش ظلم شده، پیغمبر اکرم که مقامش بالاتر از امام حسین بوده است. چه خصوصیتی است که امام زمان و امام حسین این اشارات را نسبت به همدیگر دارند. ارتباط وسیع بین این دو چیست؟ آن چیزی که می‌شود از مجموع فهمید و تحلیل کرد این است که ظهور امام زمان(ع) با معجزه رخ نمی‌دهد. یعنی با یک جبر بیرونی مردم خوب نمی‌شوند. اینطور نیست که مثلاً مردم یک روز بلند شوند ببینند همه خوب شدند و یک معجزه رخ داده است. نخیر! اصلاً سنت خدا بر این نیست. اگر قرار بود این چنین باشد زمان پیغمبر این اتفاق می‌افتاد که مقام پیغمبر از همه ائمه هم بالاتر بود. اصلاً اگر قرار بود اینطور باشد خدا همه را خوب خلق می‌کرد. اگر قرار بود با معجزه خوب شوند، برای چه خدا بدها را در این عالم، شیطان را در این عالم آورد؟ پس از بیرون قرار نیست یک معجزه‌ای برای ظهور رخ بدهد. بلکه در خود ما باید یک اتفاقی بیافتد. در درون ما یک تحولی رخ بدهد تا در بیرون ما یک ظهوری رخ بدهد. در درون عقل‌ها، قلب‌ها، دل‌ها و روح‌ها باید رشد کنند. یک عدالت‌خواهی و یک معنویت خواهی، به سمت خوبی رفتن و انتخاب کردن، عبودیت و بندگی را انتخاب کردن، اگر این اتفاق در درون اتفاق بیافتد، در بیرون هم خبرهایی می‌شود.

وقتی به امام باقر گفتند: ظهور شما و دولت شما چه زمان رخ می‌دهد؟ امام باقر زمانه را تا ظهور سه دوره کرد. زمانه گرگ، زمانه میش و زمانه ترازو. این در روضه‌ی کافی است. زمانه گرگ زمانه‌ای است که گرگ صفتی در جامعه حاکم می‌شود. ظلم به غلبه زیاد می‌شود. این زمان، زمان غصب ما اهل‌بیت است. زمانه‌ی میش زمانی است که مظلومیت هست ولی یک مظلومیتی به صورت ازدحام که بلند نمی‌شود حق خودش را بگیرد، یعنی مثل میش و گوسفند، ظلم‌پذیر است. دوره سوم دوره ترازو است. عدالت‌خواهی است. وقتی مردم به آن دوره رسیدند که عدالت‌خواه شدند، ظهور ما رخ می‌دهد. پس خود مردم باید بخواهند. مردم چگونه این رشد و اصلاح در آنها ایجاد می‌شود و این تحول درونی در آنها به وجود می‌آید؟ اباعبدالله(ع) این کار را بر عهده دارد. عاشورای امام حسین دستگاهی است که در دین تعبیه شده، که این عاشورا قرار است این رشد و اصلاح را ایجاد کند. یعنیگریه برای امام حسین،که البته این اشک بر امام حسین صرفاً اشکی است که یک انفعال درونی و رقت قلب برای کسی که از دنیا رفته نیست. این اشک یک تنفر و اعتراضی به ظلم است. آن کسی که گریه می‌کند، از درون آنچنان دچار هیجان است که از کسانی که این کار را کردند، بدش می‌آید. از دستگاه باطل بدش می‌آید. از دستگاه ابلیس که این ظلم را مرتکب شدند، بدش می‌آید و از آن طرف با این گریه دارد اعلام می‌کند که من با تو هستم و من به خاطر تو دارم اشک می‌ریزم. من طرفدار تو هستم. یعنی خود این اشک یک تولی و تبری عملی است. یک اعلان جبهه است که من در جبهه حسین هستم. در جبهه باطل نیستم. این کم چیزی است! آنوقت اشکی که تمام وجود تحت تأثیرش است. چون آدم تا رقت قلبی پیدا نکند، اشک نمی‌آید. تا تمام وجودش یک اهتزاز پیدا نکند و ارتقایی پیدا نکند، این روح برای آن انسان بزرگ اشک نمی‌ریزد. اشک یک اشک حماسی است. اشک برای کسی که از دنیا رفته و نعوذ بالله نفله شده که نیست. و لذا نتیجه‌ی این اشک تاریکی و سنگینی نیست. نتیجه‌اش نشاط است. یعنی نتیجه‌ی سرور دارد. نتیجه‌اش سبک شدن است. بعد از روضه‌ها این را تجریه کردیم. روز میلاد است ولی از اشک برای امام حسین گفته می‌شود. نتیجه‌اش از صد سرور بالاتر است. اهتزاز روح است. اما در عین حال خود این اشک یک حماسه است و اعلان تولی و تبری و مرزبندی و جبهه‌گیری عملی است.از این جهت هست که اگر امام حسین می‌گوید: من کشته اشک هستم، چون این اشک خیلی خاصیت عجیبی دارد. لذا در روایت افضل عبادت شمرده شده است. در روایت هست که اگر کسی بر امام حسین اشک بریزد، حق ما اهل‌بیت را ادا کرده است. حق رسالت را ادا کرده است. دین را با آن احیا کرده است. بخاطر این دین را احیا کرده است، این اشک چه خاصیتی دارد. رشد می‌دهد و رشدی که می‌دهد هیچ بدیلی ندارد. هیچ جانشینی ندارد. نمی‌توانیم بگوییم به جای اشک ریختن برای امام حسین و مجلس عزا گرفتن کنفرانس می‌گیریم و مباحث استدلالی و عقلی در رابطه با امام حسین(ع) برگزار می‌کنیم. اینها خوب است اما جای اشک را نمی‌گیرد. این گریه‌ای که یواش یواش وجدان‌ها را بیدار می‌کند. مردم را حق طلب می‌کند، نسبت به این جبهه طرفدار و تنفر از جبهه باطل و یواش یواش به سمت تعصی به امام حسین رفتن که خودش عدالتخواه بود. خودش ظلم ستیز بود. این تعصی در مردم رخ می‌دهد یار برای امام زمان درست می‌شود. دستگاه امام حسین برای امام زمان یار درست می‌کند. این یک متب تربیتی و اصلاحی کامل است. و لذا فرمود: من خروج می کنم برای اینکه امت جدم را اصلاح کنم. اول امت جدش و همه مسلمین را، موج بعد انسان‌های دیگری که در دنیا حق طلب هستند که با امام حسین و مکتب امام حسین حق را بشناسند و عدالت را بشناسند، به این سمت بیایند و برای امام زمان یار درست شود. مسیر ظهور از کربلا و از امام حسین می‌گذرد.

تمام ائمه، امامان قبل از امام حسین، امام حسین را برای کربلا آماده کردند، امامان بعد از امام حسین عاشورا را نگه داشتند. چون این دستگاه قرار است که آن رشد را ایجاد کند. خود امام زمان هم صبح و شب گریه می‌کند. تعصی به امام زمان است که انسان وقتی که آن اشک حماسی را می‌ریزد، برای امام زمان یار می‌شود.



برچسب‌ها:
اعمال ماه شعبان از دیدگاه عقل
+ نویسنده علی رمضانی گهروئی در پنجشنبه ۱۳٩٤/٢/۳۱ | نظرات ()

مقدمه
شعبان ماه بسیار شریف و با عظمتی است که به حضرت محمد صلّی اللّه علیه و سـلم سـرور پیامبران منسوب است. این ماه منزلگاهی از منازل سیر روحانی انسان است. انسان های بیدار و صاحبان سیر و سلوک با بهره گیری از فوائد ماه شعبان و نشستن بر سفره های گسترده رحمت و سعادت قرب و بندگی خداوند وارد می شوند. در شرافت ایـن مـاه همین بس که رسول خدا صلّی اللّه علیه و سلم آن را برای خویش برگزیده و برای کسی که او را در روزه ی این ماه اعانت کند دعا نموده است:
«شعبان شهری، رحم اللّه من اعاننی علی شهری».[1]
آن حضرت این ماه را روزه مـی گرفت و بـه ماه رمضان وصل می کرد و می فرمود:
«شعبان ماه من است و هر کس یک روز از ماه مرا روزه بدارد، بهشت بر او واجب است».[2]
صفوان پسر مهران جمّال گفت: امام صادق علیه السّلام به من دستور داد اهالی ناحیه ام را بر روزه ماه شـعبان تـشویق کنم. گفتم: فدایت شوم در این روزه چـیزی مـی بینی؟ فرمود: بله. رسول اللّه صـلّی اللّه علیه و سلم پیوسته هنگامی که هلال شعبان را می دید دستور می داد منادی ای در مدینه ندا دهد: ای اهل یثرب همانا من رسول خدا بـه سـوی شـما هستم، آگاه باشید که شعبان ماه من است پس خدا رحـمت کـند کسی را که مرا بر ما هم یاری کند.
سپس امام صادق علیه السّلام فرمود: امیر المؤمنین علی علیه السّلام هم همیشه می فرمود:
از زمـانی کـه نـدای منادی رسول خدا صلّی اللّه علیه و سلم در شعبان را شنیدم روزه شـعبان از من فوت نشد و هرگز در طول زندگی ام نیز روزه شعبان ان شاء اللّه از من فوت نمی شود...[3]
1. وجه تسمیه ماه شعبان و جایگاه روز اول آن
ثقة الاسلام نوری ره در آخـر«کلمه طـیبه»خبر طولانی ای را درباره وجه تسمیه و اهمیت روز اول ماه شعبان ذکر نموده است کـه انـدکی از آن بنابر نقل مرحوم محدث قمی در مفاتیح الجنان در ذیل می آید:
مولا امیر المؤمنین علی علیه السّلام روز اول شعبان بر جماعتی کـه در مـسجد(النبی) نشسته بودند گـذر کرد. آنها درباره قضا و قدر و امثال آن گفت وگو می کردند و با صدای بلند در این باره به سـختی جـدل مـی کردند. امام علیه السّلام نزد ایشان ایستاد و بر آن ها سلام کرد. آنها جواب سلام حضرت را دادند و به احـترام آن جـناب از جـا برخاستند. ایشان از وی خواستند تا نزدشان بنشینند و(بر گفتگوی شان نظارت نمایند)حضرت اعتنایی نکردند و فرمودند: ای گروهی که سخن دربـاره چـیزهایی می گویید که نفعی نمی رساند. مگر نمی دانید که خدای متعال را بندگانی است که خوب خـدا آنـها را سـاکت کرده است، بدون آن که از گفتن عاجز و یا لال باشند. بلکه آنان هرگاه عظمت خدا را به یاد مـی آورند زبـانهایشان ساکت می گردد و دلهایشان از جا کنده می شود عقل هایشان از میان می رود و مات و مبهوت می گردند و ایـن هـمه بـه دلیل اعزاز، اجلال و اعظام خداوند است.
هرگاه از آن حالت به خود می آیند با کردار پاکیزه رو سوی خدا می آورند و خود را در زمـره سـتمکاران و خطاکاران می شمرند و حال آن که ایشان از تقصیر و تفریط وارسته اند. این بدان خاطر است کـه آنـ ها بـرای خداوند به کردار اندک راضی نمی شوند و عمل زیاد را برای او بسیار نمی شمرند. آنان همواره مشغول اعمال صـالح اند. ایشان چـنانند کـه هر وقت بدان ها نظر کنی می بینی به عبادت ایستاده و از خدای خویش ترسان و در اضـطرابند. ای گـروه تازه کار شما نسبت به ایشان در کجا قرار دارید؟!
مگر نمی دانید که داناترین مردم به مسئله قدر درباره اش ساکت ترینند؟
اما جـاهل ترین بـه آن درباره اش بیشتر قیل و قال می کنند.
ای گروه تازه کار، امروز روز نخست(غرّه)شعبان کریم است. پروردگار ما شعبان را بـدین دلیـل شعبان نامیده است که خیرات در آن منتشر مـی گردد و پروردگـار شـما در این ماه درهای حسنات خویش را می گشاید و قصرها و خـیرات آنـها را برای شما جلوه می دهد تا با قیمت ارزان و کارهای آسان آن ها را خریداری کنید. در مقابل، ابلیس مـلعون نـیز انواع شرور و بلاهای خود را بـر شـما جلوه می دهد. از هـمین رو اسـت کـه شما پیوسته در گمراهی و طیغان می کوشید و بـه شـعبه های ابلیس متمسک می گردید و از شعبه های خیرات که درهایشان بر شما گشوده شده است رو می گردانید.
این غـره مـاه شعبان است و شعبه های نیکی های آن نماز، روزه، زکات، امر بـه معروف، نهی از منکر، نیکی به پدر و مـادر و خـویشان و همسایگان، اصلاح ذات البین و صدقه برای فـقراء و مـساکین است. چیزی را که خداوند کلفت و مشتقتش را از شما برداشته است یعنی قضا و قدر بر خود تـحمیل نـکنید. چیزی را که از تأمل و فرورفتن در آن نهی شـدید شـده اید،بر خـود تحمیل نکنید[زیراکه]هر کس سـعی بـر کشف اسرار الهی کـند از تـباه شدگان است.
آگاه باشید اگر شما بر آن چه پروردگار عزوجل برای بندان مطیعش در چنین روزی فـراهم آورده اسـت اطلاع داشتید، صد البته از آن وضعی که در آن هستید خـود را بـاز می داشتید و بـه انـجام آنـچه شما را بدان ها فراخوانده اند وامی داشتید.
اصحاب پرسیدند یـا امیر المؤمنین آن چیزی که خدا برای امروز مهیا کرده است چیست؟ حضرت در جواب آن ها قصه آن لشـکری را کـه رسول خدا صلّی اللّه علیه و سلم آنـ ها را بـه جـهاد فـرستاد و دشمن بـر آنها شبیخون زده نـقل فـرمود: و آن شبی تاریک و سخت ظلمانی بود. مسلمانان همه در خواب بودند غیر از زید بن حارثه، عبد اللّه بن رواحه، قتادة بن نـعمان و قـیس بـن عاصم منقری. این چهار کس هریک در گوشه ای از لشکرگاه بـیدار و بـه نـماز و تـلاوت قـرآن مـشغول بودند. افراد دشمن، مسلمانان را تیرباران کردند. از آنجا که مسلمانان به خاطر تاریکی، دشمنان را نمی دیدند تا خود را از آنان حفظ کنند نزدیک بود همه هلاک شوند.ناگاه از دهان این چند تن نورهایی ساطع شد و لشـکرگاه مسلمانان را روشن ساخت و سبب قوت و دلیری آن ها گردید. از این رو مسلمانان شمشیر کشیدند و دشمنان را کشته، زخمدار و اسیر نمودند.
مسلمانان هنگامی که از جنگ برگشتند، قصه را برای حضرت رسول صلّی اللّه علیه و سلم نقل نمودند. آن حضرت فرمود: این نورها به جـهت اعـمال این برادران شما در غرّه شعبان بوده است.
آنگاه حضرت یک یک اعمال مندوب در روز نخست شعبان را برشمردند و فرمودند: چون روز اول شعبان می شود ابلیس لشکر خود را به اطراف و کرانه های زمین می پراکند و به آن ها می گوید سعی کـنید در ایـن روز برخی از بندگان خدا را به سوی خود جذب کنید. در مقابل، خدای عز و جل نیز فرشتگان را در اطراف زمین و آفاق آن ارسال می کند و به آنها می فرماید بندگان مرا حفاظت و ارشـاد کـنید تا همه آنها به دسـت شـما نیکبخت و رستگار شوند مگر آنانی که امتناع و سرکشی می کنند؛ چنین کسانی از مرز عبور کرده و وارد حزب ابلیس و جنود او می شوند.
وقتی روز اول شعبان از راه می رسد خداوند به درهای بهشت امر می کند بـاز شـوند و به درخت طوبا دستور مـی دهد کـه شاخه هایش را به دنیا نزدیک کند. آنگاه منادی ای از جانب پروردگار عز و جل ندا می دهد: ای بندگان خدا این شاخه های درخت طوبا است در آنها درآویزید تا شما را به سوی بهشت بالا برد و این شاخه های درخت زقـّوم اسـت؛ از آن ها درآویزید تا شما را به سوی بهشت بالا برد و این شاخه های درخت زقّوم است؛ از آنها بترسید تا شما را به سوی دوزخ نکشانند.
رسول خدا در ادامه فرمود: قسم به آن که به راستی مرا به رسالت مبعوث نـموده اسـت هر کس در ایـن روز دری از خیر و نیکی به روی بگشاید، در واقع به شاخه ای از شاخه های درخت طوبا درآویخته و آن وی را به سوی بهشت کشاند و هر کـس دری از شر بر خود وا کند در واقع به شاخه ای از شاخه های درخت زقّوم درآویـخته اسـت و آن وی را بـه سوی جهنم می کشاند آنگاه حضرت نمونه هایی از کارهای خیر و شر را بیان نموده است که از بیان آن صرف نظر می کنیم. [4]
2.اعمال ماه شعبان
ماه معظم شـعبان کـه دوازه ورود به ماه بزرگ رمضان، ماه خداوند است فرصت بسیار ویژه و معنوی برای انـجام انـواع عـبادت و اعمال عبادی است. در این بخش به اهم اعمال عبادی ماه شعبان اشاره می شود:
1-2.نماز
نماز که ستون دین و بـهترین عمل است،در اسلام از جایگاه والایی برخوردار است.
پیامبر اسلام و ائمه معصومین علیهم السّلام به مـناسبت های مختلف دستور داده اند کـه نـمازهایی به جا آورده شود. از جمله نمازهای فراوانی برای ماه شعبان و شب ها و روزهای آن وارد شده است.
بیان تک تک نمازهای مستحب در ماه شعبان از حوصله این مقاله بیرون است و تنها به یادآوری چند نماز برای شب اول شعبان بسنده می شود:
الف-پیامبر صلّی اللّه عـلیه و سلم فرمود: هر کس در شب اول شعبان صد رکعت نماز بگزارد و در هر رکعت فاتحة الکتاب بخواند یک بار و قل هو اللّه یک بار؛ پس از فراغت از نماز فاتحه را پنجاه بار بخواند. به آن کسی که مرا به حق به پیامبری فـرستاده اسـت سوگند، وقتی بنده ای این نماز را بخواند و روزه بگیرد[روز اول را]خداوند از او شر ساکنان آسمان و شر ساکنان زمین و شیطان ها و پادشاهان را دفع می کند و هفتاد هزار گناه کبیره اش را می آمرزد و عذاب قبر را از او برمی دارد و منکر و نکیر او را نمی ترسانند، درحالی که چهره اش مـانند شـب چهارده می درخشد از قبر برمی خیزد و مانند برق از صراط عبور می کند و نامه عملش به دست راستش داده می شود. [5]
ب-حضرتش همچنین فرمود: هر کس در شب اول شعبان دوازده رکعت نماز بگزارد در هر رکعت«فاتحه الکتاب»بخواند و پانزده مرتبه«قل هو اللّه احـد»را بـخواند خداوند متعال ثواب ده هزار شهید به او می دهد و برای او عبادت دوازده سال نوشته می شود و از گناهانش بیرون می آید مانند روزی که از مادر زاده شده است و خداوند در مقابل هر آیه ای که در قرآن است به او قـصری در بـهشت عـطا می کند. [6]
2-2.روزه
از اعمال بسیار با اهمیت در ماه شـعبان«روزه»است. شایسته اسـت هـر مسلمانی مناسب حال و شرایط خود روزهایی از این ماه را روزه بدارد افضل آن است که اگر مانعی نیست هر روزش، غیر از یک یا دو روز آخرش را روزه بـدارد تـا با افطار میان شعبان و ماه رمضان فاصله انـدازد. بنابراین زیبنده اسـت که آن قدر روزه بگیرد که در دعوت مقدس رسول خدا به اعانت داخل گردد و این با یک روز و دو روز احتمالا صادق نمی باشد. [7]
روایات درباره اهـمیت روزه ایـن مـاه پرشمار است که به ذکر روایتی از امام صادق علیه السـّلام بسنده می شود:
«من صام اوّل یوم من شعبان وجبت له الجنّة و من صام یومین نظر اللّه الیه فی کلّ یوم و لیلة فی دار الدّنیا و دام نـظره الیـه فی الجنّة و من صام ثلاثه ایّام زار اللّه فی عرشه و جنّته کـل یوم؛ هر کـس روز اول ماه شعبان را روزه بدارد بهشت برایش واجب است و هر کس دو روز را روزه بدارد خداوند هر روز و هر شب در زندگی دنـیا بـه او نـظر می کند و نظرش در بهشت هم ادامه می یابد و هر کس سه روز را روزه باشد خداوند را در عـرش و بـهشتش هر روز زیـارت می کند».[8]
3-2.دعا و مناجات
دعا که مخ عبادت و سلاح مؤمن است در فرهنگ اسلامی از جایگاه بس والایی برخوردار است. در سـیره پیـامبر و جـانشینان معصوم او علیهم السّلام دعاهای زیاد برای مناسبت های مختلف وارد شده است. از دعاهای والا و پر از مضامین عرفانی، مناجات شعبانیه اسـت کـه مناجات امام علی علیه السّلام و ائمه علیهم السّلام در ماه شعبان است. این دعا نـزد صـاحبان روحـیه دعا و مناجات نیز بسیار گرانقدر و ارزشمند است. اینان به خاطر این مناجات با ماه شـعبان انـس ویژه ای دارند و مشتاقانه برای آمدن ماه شعبان انتظار می کشند.
این مناجات آسمانی حاوی دانش های ملکوتی فـراوانی اسـت کـه نحوه معامله بندگان با خداوند را به صاحبان جان های مشتاق می آموزاند. این دعا راه کارهای گوناگون دعا، گدایی، آمرزش خواهی و راز و نیاز بـا خـداوند را آموزش می دهد. در این مناجات راهنمایی های صریح و بدیعی برای رسیدن به لقاء اللّه و تـقرب و نـظر بـه او وجود دارد که از سالکان راه، شبهه زدایی می کند.
شک و شبهه های منکران را جواب می گوید و وحشت شکاکان را برطرف می سازد. محتوای واقعی این مـناجات، ارشاد بـه شـناخت نفس انسان است که معرفت آن همان راه شناخت پروردگار بزرگ است.[9]
به اهمیت این مـناجات اشـاره می کند امام صادق علیه السّلام در این سخن که می فرماید:
«لو علم النّاس ما فی فضل معرفة اللّه ما مـدّوا اعـینهم الی ما متّع به الاعداء من زهرة الحیاء الدّنیا و کانت دنیاهم عندهم ممّا یـطاونه بـارجلهم و تنّعموا بمعرفة اللّه و تلذّوا بها تلذّذ من لم یـزل فـی روضـات الجنان مع اولیاء اللّه». [10]
4-2.صلوات
از اعمال پرثواب ماه شـعبان صـلواتی است که هنگام زوال هر روز و نیمه هر شب ماه خوانده می شود. این دعا با «اللهم صـل عـلی محمد و آل محمد شجرة النبوه» آغـاز مـی شود و آموزه های فراوانی در بـاب شـناخت اهـل بیت علیهم السّلام دربر دارد. [11] صلوات های دیـگری نـیز برای ماه شعبان وارد شده است که در کتب دعا آمده است.
5-2.صدقه
از کارهای پرسود و نـوع دوسـتانه در این ماه بزرگ دادن صدقه است. پیشوایان مـعصوم پیروان خود را به این عـمل خـداپسندانه ترغیب کرده اند. از جمله داود بن کـثیر الرقـی می گوید: از امام صادق علیه السّلام پرسیدم:«یا بن رسول اللّه ما افضل ما یفعل فیه؟قال:الصّدقة...و مـن تـصدّق بصدقة فی شعبان ربّاها اللّه تعالی کـما یـربّی احـدکم فصیله حتّی یـوافی یـوم القیامة و قد صار مـثل احد». [12]
6-2.آمرزش خواهی(استغفار)
حسن بـن علی بن فضال می گوید: از علی بن موسی الرضا علیه السّلام شنیدم که می فرمود: «من اسـتغفر اللّه تـبارک و تعالی فی شعبان سبعین مرةّ غـفر اللّه له ذنـوبه و لو کانت مـثل عدد النّجوم». [13]
هر کـس از خـداوند تبارک و تعالی در ماه شـعبان طلب آمرزش کند و هفتاد مرتبه استغفار کند، خداوند گناهانش را و لو به اندازه تعداد ستارگان باشد می آمرزد.
ذکر استغفار در هر روز مـاه شـعبان مستحب است چنانکه محمد بن حـسن صـفار در کـتاب «فضل دعـا»ی خـود را از امام صادق عـلیه السـّلام نقل می کند:
«من قال فی کلّ یوم من شعبان سبعین مرّة: استغفر اللّه الّذی لا اله الاّ هو الحیّ القیّوم الرّحمن الرّحیم و اتوب الیه یکتب فـی الافـق المـبین. قال قلت: ما الافق المبین؟ قال: قاع بین یدی العرش فـیها انـهار تـطّرد فـیه مـن القـدحان عدد النّجوم[او عدد نجوم السّماء]»[14]
7-2.ذکر«لا اله الا اللّه»
مرحوم سید بن طاووس می گوید در کتاب های عبادات یافتم که پیامبر صلّی اللّه علیه و سلم می فرماید:
«و من قال فی شعبان الف مرّة: «لا اله اللّه و لا نعبد الاّ ایّاه مخلصین له الدّین و لو کره المشرکین»کتب اللّه له عبادة الف سـنة و محی عنه ذنب الف سنة و یخرج من قبره یوم القیامة و وجهه یتلئلؤ مثل القمر لیلة البدر و کتب عند اللّه صدیقا». [15]
هر کس در ماه شعبان هزار مرتبه[ذکر فوق]را بگوید خداوند برای او عبادت هزار سال را می نویسد و گـناهان هـزار سال از او محو می شود و از قبر روز قیامت بیرون می آید در حالی که مانند شب بدر درخشش دارد و نزد خداوند صدّیق نوشته می شود.
8-2.سجده
از اعمال پرفائده در ماه شعبان سجده کردن است؛ خصوصا سجده در شب نیمه شعبان با دعاهای ویـژه.در بـعضی ازاین دعاها به مراتب سه گانه وجود انسان تصریح شده است.
«سجد لک سوادی،و خیالی و بیاضی»این فقره از دعا مانند نص است برای عالم محسوس انسان که از ماده و مـقدار تـشکیل شده است و عالم مثال او کـه از صـورت و روح ترکیب شده است و عالم حقیقی انسان که انسان بودن انسان به آن است. عالم حقیقی بشر یعنی حقیقت جان انسان همان است و آن همان عالمی است که نـه صـورتی در آن است و نه ماده ای و آنـ همان عـالم لطیف ربانی است که هر کس آن را شناخت در واقع پروردگارش را شناخته است. [16]
9-2.فضیلت روزهای پنجشنبه
روزهای پنجشنبه در ماه شعبان از موقعیت عبادی و معنوی خاصی برخوردار است و نماز، روزه و عبادت در آن جایگاه ویژه ای دارد.امام علی علیه السّلام از رسول خـدا سـخن شگفتی را درباره روزهای پنجشنبه ماه شعبان نقل می کند:
«تتزیّن السّماوات فی کلّ خمیس من شعبان فتقول الملائکة الهنا اغفر لصائمه و أجب دعائهم فمن صلّی فیه رکعتین یقرء فی کلّ رکعة فاتحة الکتاب مرّة و قـل هـو اللّه احد مائة مـرة. فاذا سلّم صل علی النبی صلی اللّه علیه و آله مائة مرّة قضی اللّه له کلّ حاجة من امر دینه و دنیاه و من صام فـیه یوما واحدا حرّم اللّه جسده علی النار». [17]
در هر پنجشنبه از ماه شعبان آسمان ها تـزیین مـی شود؛ فرشتگان مـی گویند: معبود ما روزه گیرانش را بیامرز و دعاهایشان را اجابت کن. پس هر کس در آن دو رکعت نماز بگزارد و در هر رکعت فاتحه را یک بار و قل هو اللّه را صـد مـرتبه بخواند پس هنگامی که سلام گفت بر پیامبر صلّی اللّه علیه و سلم صد مرتبه صـلوات بـفرستد. هر حـاجتی از امر دین و دنیایش را خداوند برمی آورد و هر کس در آن(پنجشنبه)یک روز را روزه بگیرد خداوند جسدش را بر آتش حـرام می کند.
01-2.زیارت امام حسین علیه السّلام
زیارت آن حضرت در روز و شب سوم شعبان و نیمه شعبان استجاب دارد.[18]
11-2.تقرب به امام زمان(عج)
از اعـمال مهم ماه شعبان، تقرب بـه حـضرت حجة بن الحسن العسکری، ولّی امر و ناموس اکبر و امام زمان است. آن حضرت که صاحب غیبت الهی و دعوت نبوی و وارث پیامبران و خاتم اوصیاء مظهر بزرگ عدل الهی و برپا کننده پرچم های هدایت و نابود کننده ستمکاران و منکران حـقیقت است در نیمه این ماه متولد شده است و شایسته است در این ماه به آن حضرت پناهنده شده، برای تعجیل در ظهور حضرتش دعا کنیم.
3.ماه شعبان و میلاد امامان علیهم السّلام
یکی از ویژگی های ماه بزرگ شعبان،تولد انسان های بزرگ در این مـاه اسـت که این ماه را ماه شادمانی و خوشحالی پیروان و محبان اهل بیت عصمت و طهارت قرار داده است. برخی از پیشوایان معصوم و شخصیت های برجسته در این ماه دیده به جهان گشوده اند.
1-3.امام حسین علیه السّلام
روز سوم شعبان میلاد امام حسین عـلیه السـّلام است. سوم شعبان به دلیل مولود عزیزی که در آن متولد شده است از شرافت فراوانی برخوردار است. بر شیعیان و دوستان آن حضرت شایسته است برای شکرگزاری این نعمت بزرگ و چراغ هدایت و کشتی نجات، روزه، زیارت و دعـاهای وارده در ایـن روز را به جا آوردند.
2-3.ابو الفضل العباس علیه السّلام
علمدار شجاع و برادر باوفای ابا عبد اللّه که الگوی ایثارگران و جانبازی است، بنابر قول مشهور در روز چهارم شعبان متولد شده است.
3-3.امام سجاد علیه السّلام
علی بن الحسین علیه السّلام نیز بـنابر نـقلی در روز پنـجم شعبان در کتب معتبر ادعیه دربـاره تـولد ایـن دو شخصیت فاخر عالم اسلام در ماه شعبان ذکری به میان نیامده است. از آنجا که در تقویم رسمی کشور ما تولد آن دو بزرگوار در ماه شعبان آمـده. ما نـیز یـادی از آن ها نموده ایم و محققان محترم می توانند در این باره تحقیق و نظر خـود را بـرای تحکیم یا تصحیح بیان نمایند.
4-3.امام زمان(عج)
دوازدهمین امام شیعه، منجی عالم بشریت، دادگستر جهانی حضرت مهدی علیه السّلام در روز پانزدهم شعبان سال 552 هـ در خانه نـورانی امـام حـسن عسکری در سامرا متولد شده است. از همین رو، شب و روز نیمه شعبان، شرافت و قداست ویژه ای دارد و بـرکات فراوانی به همراه آورده است. شب و روز نیمه شعبان از ابعاد فراوانی اهمیت است که اهم آن ها عبارت است از:
الف: شب نیمه شعبان از شب های قـدر اسـت کـه در آن روزی ها و اجل های مردم تقسیم می گردد. اخبار مستفیض(نزدیک به متواتر)بر این امر دلالت دارد.
بنابر محتوای بـرخی از روایـات، خداوند متعال این شب را برای ائمهء ما شب قدر قرار داده است. چنانکه شب های قدر ماه مبارک رمضان را بـرای پیـامبر صـلّی اللّه علیه و سلم قرار داده است.[19]
ب: احیا و شب زنده داری: شب پانزدهم شعبان از وقت های مقدسی است که بـر احـیا و بـیدار بودن در آن تأکید زیادی شده است. برای این شب اعمال و عبادات فاخری نیز تعیین شده که می توان گـفت دربـاره هـیچ شبی از شب های سال مثل آن یا بیش از آن نیامده است.[20]
ج: نمازهای ویژه: برای این شب نمازهای خاصی تشریع شـده اسـت. خصوصا نماز صد رکعتی با هزار«قل هو اللّه احد»در اهمیت این شب همین بس است کـه رسـول خـدا فرموده است: در شب نیمه شعبان خوابیده بودم که جبرئیل نزدم آمد و فرمود:ای محمد در این شـب می خوابی؟! گفتم: یا جـبرئیل مگر این شب چه شبی است؟ گفت: شب نیمه شعبان است. برخیز ای محمد.
او مرا از خواب بیدار کـرد و بـا خـود به«بقیع»برد. سپس به من گفت: سرت را بلند کن زیرا که در این شب درهای آسمان گشوده می شود و درهـای رحـمت، رضوان، مغفرت، فضل، توبه، نعمت، جود و احسان نیز باز می گردد.در این شب خداوند به اندازه موها و کرک های حیوانات، بندگان خـود را آزاد مـی کند. در ایـن شب اجل ها ثبت می شود و روزی یک سال تقسیم می گردد. همچنین اموری که در یک سال واقع می شود تعیین می گردد.
ای مـحمد هـر کـس این شب را با تکبیر، تسبیح، تهلیل، دعا، نماز، قرائت و استغفار زنده بدارد بهشت جایگاه و اقامتگاه دائمی او است و خـداوند گـناهان گذشته و آینده او را می آمرزد.[21]
د: زیارت امام حسین علیه السّلام: از اعمال مستحب این شب زیارت ابا عبد اللّه الحسین عـلیه السـّلام است. در این شب صد هزار پیامبر علاوه بر فرشتگان حضرت را در کربلا زیـارت می کنند. [22]
جمع بندی و توصیه
ماه شـعبان فرصت ویژه ای برای عبادت و بندگی خداوند اسـت. انسان های شـایسته و بـندگان خوب خداوند با عبادت و ریاضت در این ماه جـان و تـن خود را طهارت می دهند تا آماده ضیافت و مهمانی بزرگ خداوند در ماه مبارک رمضان شوند.
ماه شـعبان شـعبه های فراوانی از خیرات و زیبایی ها را بر روی انـسان گـرفتار تهاجم انـواع امواج شـیطانی در قـرن معاصر می گشاید و درهای ملکوت آسمان و زمـین را بـر روی مشتاقان گشوده نگه می دارد تا افراد بتوانند با بهره گیری از برنامه های انسان ساز ارتقا یـافته از حـضیض حیوانیت به آسمان فرشتگی و انسانیت پرواز کنند. برنامه های سـازنده ای که از سوی پیامبر صلّی اللّه عـلیه و سـلم و جانشینان معصومش علیه السّلام مـهندسی شـده اند تنها راه نجات بشر از منجلاب شهوت و گناه و تاریکی هستند. در این ماه برنامه های سازنده فراوانی از سـوی پیـشوایان معصوم ما ارائه شده است. ازجمله نـماز، دعا، روزه، تلاوت قـرآن، صدقات، احسان بـه پدر و مادر و خویشان، اذکار، استغفار و...

پی نوشت ها:
[1] مصباح المجتهد، ج 2، ص 728؛ اقبال الاعـمال، علی بـن موسی بـن جـعفر بـن طاووس،ج 3،ص 782.
[2] مفاتیح الجنان، شیخ عباس قـمی، در فضیلت ماه شعبان.
[3] الاقبال بالاعمال الحسنه، ج 3، ص 882.
[4] مفاتیح الجنان،در فضیلت روز اول شعبان.
[5] الاقبال بالاعمال الحسنه فیما یعمل مرّة من السنه،السید رضی الدیـن عـلی بن موسی بن جعفر بن طـاووس، المحقق القیومی الاصـفهانی،ج 3،ص 982؛ الوسـائل،ج 8، ص 100.
[6] الاقبال پیـشین، ص 982؛ الوسائل، ج 8، ص 301.
[7] المراقبات«اعمال السّنة»، العالم العـامل المـیرزا جواد آغا الملکی التبریزی، انتشارات الامام المهدی، قم المقدسه، ص 67-77.
[8] همان، ص 77.
[9] همان، ص 57-67.
[10] همان.
[11] ر.ک. پیام شماره، مقاله آموزه های صلوات شعبانیه.
[12] الاقبال بالاعمال، ج‌ 3، ص‌ 492.
[13] همان.
[14] همان، ص 592.
[15] همان.
[16] المراقبات، ص 58.
[17] الاقبال الاعمال، ج‌ 3، ص‌ 103.
[18] الاقبال الاعمال، ج‌ 3، صـ‌ 143.
[19] ر.ک: المراقبات، ص 97.
[20] همان.
[21] همان، ص 08-18.
[22] همان، ص 78.

   



برچسب‌ها:
وهابیت،چگونگی تاسیس،عقاید و جنایات
+ نویسنده علی رمضانی گهروئی در سه‌شنبه ۱۳٩٤/٢/٢٩ | نظرات ()

عوامل شکل گیری فرقه وهابیت مانند برخی از فرقه‌های دیگر، ریشه در مبانی و عملکرد رهبران و بنیانگذاران آن دارد. بر این اساس لازم است مبانی و عملکرد بنیانگذار این فرقه بررسی شود.

 این فرقه منسوب به "محمد بن عبدالوهاب" از مردم "نجد" است که در سال ۱۱۱۵ ق در شهر عُیینه متولد شد که پدرش در آن شهر قاضی بود . وی از کودکی به مطالعه کتاب‌های تفسیر و عقاید و حدیث سخت علاقه داشت و فقه حنبلی را نزد پدر خود که از علمای حنبلی بود آموخت. محمد بن عبدالوهاب از آغاز جوانی، بسیاری از اعمال مذهبی مردم "نجد" را زشت می شمرد.

 او در سفری که به زیارت خانه خدا رفته بود، بعد از انجام مناسک حج به "مدینه" رفت و در آن جا توسل مردم به پیامبر را که نزد قبر حضرت انجام می دادند، انکار کرد. سپس به "نجد" مراجعت نمود و از آن جا به بصره رفت و مدتی در آن شهر ماند و با بسیاری از اعمال مردم آن شهر نیز مخالفت نمود. مردم بصره وی را از شهر خود بیرون کردند. در این هنگام که ۱۱۳۹ هجری بود، پدرش عبدالوهاب از "عیینه" به "حریمله" انتقال یافت. وی با پدرش همراه شد و کتاب‌هایی را نزد پدر فرا گرفت و به انکار عقاید مردم "نجد" پرداخت. به این مناسبت میان او و پدرش نزاع و جدال در گرفت. هم چنین بین او و مردم "نجد" منازعات سختی رخ داد و این امر چند سال دوام یافت. تا این که پدرش "عبدالوهاب" در سال ۱۱۵۳ از دنیا رفت. وی پس از مرگ پدر علناً به اظهار عقاید خود پرداخت و قسمتی از اعمال مذهبی مردم را انکار نمود. جمعی از مردم حریمله از وی پیروی کردند و کار وی شهرت یافت. وی از شهر حریمله به شهر عینیه رفت. رئیس شهر عیینه در آن وقت عثمان بن حمد بود. عثمان عقاید شیخ را پذیرفت و او را گرامی داشت و قول داد که وی را یاری کند.

 شیخ محمد نیز اظهار امیدواری کرد که همه اهل نجد از عثمان بن حمد حمایت کنند.

 خبر دعوت شیخ محمد و کارهای او به امیر احسا رسید. وی نامه ای برای عثمان نوشت که سرانجام, عثمان عذر شیخ را خواست و او را از شهر بیرون کرد. شیخ در سال ۱۱۶۰ پس از آن که از عیینه بیرون رانده شد، رهسپار درعیه از شهر‌های معروف نجد گردید. در آن وقت امیر درعیه، محمد بن مسعود جدّ آل سعود بود. وی به دیدن شیخ محمد رفت و به وی عزت و نیکی را بشارت داد. شیخ محمد نیز غلبه و قدرت محمد بن سعود را بر همه بلاد نجد بشارت داد. بدین ترتیب ارتباط میان آن دو شکل گرفت. حمایت محمد بن سعود از شیخ محمد موجب شد که وی بر عقاید و افکار خود پافشاری کند. هر کدام از مسلمانان که از عقاید وی پیروی نمی کردند، کافر محسوب می شدند و برای جان و مال و ناموس آنان ارزشی قایل نبود.

 جنگ‌هایی که وهابیان در نجد و خارج از آن از قبیل یمن و حجاز و اطراف سوریه و عراق می کردند، بر همین پایه قرار داشت. هر شهری که با جنگ و غلبه بر آن دست می یافتند، برای آن‌ها حلال بود. کسانی که با عقاید او موافقت می کردند، باید با وی بیعت نمایند و اگر کسانی به مقابله بر می خاستند، باید کشته شوند و اموالشان تقسیم گردد. طبق این رویه مثلاً از اهالی یک قریه به نام فصول در شهر احسا سیصد مرد را به قتل رساندند و اموالشان را به غارت بردند!

 سرانجام شیخ محمد بن عبدالوهاب در سال ۱۲۰۶ درگذشت و پس از وی پیروان او به همین روش ادامه دادند، مثلاً در سال ۱۲۱۶ امیر سعود سپاهی مرکّب از بیست هزار را مجهز کرد و به کربلا حمله ور شدند. سپاه وهابی جنایات بسیاری در شهر کربلا انجام دادند، از جمله پنج هزار تن و یا بیشتر (تا بیست هزار گفته اند) را به قتل رساندند.(۱) آیین وهابیت بر اساس عملکرد، عقاید و باورهای شیخ محمد بن عبدالوهاب شکل گرفت. امروزه نیز این فرقه بر عقاید شیخ محمد و دیگر رهبران آن پافشاری می نمایند.

عقاید:

 فرقه وهابیه مبتنی بر اصول و عقایدی است که به بعضی اشاره می شود:

 - وهابی‌ها معتقدند که هیچ انسانی نه موحد است و نه مسلمان مگر این که اموری را ترک کند، از جمله:

 به هیچ یک از رسولان و اولیا توسّل نجوید. هر کس اقدام به این کار کند، مشرک می باشد،(۲) از این رو وهابیان زیارت قبر پیامبر و ائمه(ع) را جایز نمی دانند و معتقدند هر کس از پیامبرطلب شفاعت کند، مانند این است که از بت‌ها شفاعت خواسته است.(۳)

 - از مسائل دیگری که وهابیان درباره آن حساسیت خاصی دارند، تعمیر قبور و ساختن بنا روی قبر پیامبر و اولیای الهی و صالحان است. برای نخستین بار این مسئله را "ابن تیمیه" و شاگرد معروف او "ابی القیم" عنوان کرد و بر تحریم ساختن بنا و لزوم ویرانی آن فتوا داده اند.(۴)

 بر همین اساس سعودی‌ها هنگامی که در سال ۱۳۴۴ هجری بر مکه و مدینه و اطراف آن تسلط پیدا کردند، به فکر افتادند که برای تخریب مشاهد و آثار خاندان رسالت و صحابه پیامبر مستمسکی به دست آورند و اقدام نمایند.(۵)

 - وهابیان بر این باورند که مسلمانان در طی قرون، از آیین اسلام منحرف شده اند و در دین خدا بدعت‌هایی نهاده اند که با شرع اسلام مخالف می باشد. بر این اساس باید از اصولی که پیامبر(ص) تعیین کرده است، پیروی نمود.

 بنابر عقاید وهابیان، هیچ کس حق ندارد به رسول خدا سوگند یاد کند و از الفاظی مانند: به حق محمد و ... استفاده نماید،(۶) زیرا قسم خوردن به دیگران و درخواست حاجت از غیر خداوند با آیات قرآن منافات دارد: «فلا تدعوا مع الله احداً».(۷)

 - نیز معتقدند : تشییع جنازه و سوگواری حرام است؛ زیرا ارواح اموات کاری نمی توانند بکنند و در امور دنیوی و اخروی نمی توانند دخالت داشته باشند.(۸)

 - وهابیان معتقدند القابی را که بر عزت و احترام دلالت دارند، در مورد انسان‌ها نباید به کار برد و ناصواب است؛ زیرا احترام و تعظیم تنها شایسته خداوند است.

 - وهابیون به جنگ با دیگر فرقه‌ها و مذاهب اسلامی معتقد هستند و مدعی اند باید به آیین وهابیت در آیند، یا جزیه دهند، از این رو همیشه مسلمانان دیگر را به کفر متهم نموده، اموال و نوامیس بقیه را حلال می دانند. آنان می گویند که هر کس مرتکب گناه کبیره شود، کافر است.(۹)

عوامل گسترش وهابیت

به طور کلی می‌توان گفت دو عامل به انتشار دعوت محمد بن عبد الوهاب در میان اعراب بادیه نشین نجد کمک زیادی کرد:

 ۱ـ حمایت سیاسی ـ نظامی آل سعود از محمد بن عبد الوهاب.

 ۲ـ دوری مردم نجد از تمدن و معارف و حقایق اسلامی.

 توضیح بیشتر اینکه: جنگهایی که وهابیان در نجد و خارج از نجد (حجاز، یمن، شام، عراق و...) می‌کردند، جاذبه‌ای دلفریب داشت به گونه‌ای که ثروت هر شهری که با قهر و غلبه بر آن دست می‌یافتند، بر مهاجمین حلال بود، اگر می‌توانستند آنرا جزو تصرفات و املاک خود قرار می‌دادند و در غیر این صورت، به غنایمی که به دست آورده بودند اکتفا می‌کردند.

جنایات وهابیت

کشتار شیعیان به دست وهابیان در عتبات عالیات، صفحه‌ای سیاه در تاریخ اسلام است. صلاح الدین مختار، که از نویسندگان وهابی است، می‌نویسد: در سال ۱۲۱۶

 هـ . ق امیر سعود با قشون بسیار متشکل از مردم نجد و عشایر جنوب و حجاز و تهامه و دیگر نقاط به قصد عراق حرکت کرد، وی در ماه ذی قعده به کربلا رسید و آنجا را محاصره کرد. سپاهش برج و باروی شهر را خراب کرده، به زور وارد شهر شدند و بیشتر مردم را که در کوچه و بازار و خانه‌ها بودند به قتل رساندند. سپس نزدیک ظهر با اموال و غنایم فراوان از شهر خارج شدند و در نقطه‌ای به نام ابیض گرد آمدند. خمس اموال غارت شده را خود سعود برداشت و بقیه به نسبت هر پیاده یک سهم و هر سواره دو سهم، بین مهاجمین تقسیم شد.

ابن بُشر، مورخ نجدی، درباره حمله وهابیان به نجف می‌نویسد: در سال ۱۲۲۰ سعود با سپاهی انبوه به قصد حمله به نجف حرکت کرد و سپاه خود را در اطراف آن شهر فرود آورد. وی دستور داد با روی شهر را خراب کنند، ولی هنگامی که سپاه او به نزدیکی شهر رسیدند خندق عریض و عمیقی دیدند، که امکان عبور از روی آن وجود نداشت. در جنگی که بین طرفین رخ داد بر اثر تیراندازی از باروهای شهر، عده‌ای از سپاهیان سعود کشته شدند و بقیه آنها از گرد شهر عقب نشسته و به غارت روستاهای اطراف پرداختند.

 ممکن است تصور شود که وهابیان، تنها بلاد شیعه نشین را مورد تاخت و تاز قرار می‌دادند. ولی این اندیشه به هیچ وجه درست نیست و باید گفت: کلیه مناطق مسلمان نشین حجاز و عراق و شام، آماج حملات آنها قرار داشت و تاریخ در این مورد از هجومهای وحشیانه‌ای گزارش می‌دهد که مجال شرح آن نیست. برای نمونه تنها به یک مورد اشاره می‌کنیم: جمیل صدقی در خصوص فتح طائف به دست وهابیان می‌نویسد: از پلیدترین کارهای وهابیان، قتل عام مردم است که بر صغیر و کبیر رحم نکردند، طفل شیر خوار را بر روی سینه مادرش سر می‌بریدند، و جمعی را که مشغول فرا گرفتن قرآن بودند، همه را کشتند. چون در خانه‌ها کسی باقی نماند به دکانها و مساجد رفتند و هر که را دیدند، حتی گروهی را که در حال رکوع وسجود بودند، کشتند. کتابها را که در میان آنها تعدادی قرآن و و دیگر کتب حدیث و فقه بود در کوچه و بازار افکندند و آنها را پایمال کردند. این وقایع خونبار در سال ۱۲۱۷ هـ.ق اتفاق افتاد.

وهابیان پس از قتل عام طائف، نامه‌ای به علمای مکه نوشتند و آنان را به آئین خویش دعوت کردند. سپس صبر کردند حج منقضی شد و حاجیان از مکه بیرون رفتند، آنگاه قصد مکه نمودند.

 علمای مکه در کنار کعبه گرد آمدند تا به نامه وهابیان نجد پاسخ گویند، در حین گفتگو و مشاوره آنان، ناگهان جمعی از ستمدیگان طائف داخل مسجد الحرام شدند و آنچه بر آنان گذشته بود. بیان کردند و در میان مردم مکه شایع شد که وهابیان به مکه آمده و کشتار خواهند کرد. مردم مکه سخت در وحشت و اضطرارب افتادند، چندان که گویی قیامت بر پا شده است ابو حامد خطیب در مسجد الحرام به منبر رفت و نامه وهابیان و جواب علماء در رد عقاید آنان را قرائت کرد. آنگاه خطاب به علماء و قضات و ارباب فتوا گفت: گفتار نجدیان را شنیدید و عقایدشان را دانستید. درباره آنان چه می‌گویید؟ همه علماء و مفتیان مذاهب اربعه اهل سنت، از مکه مکرمه و سایر بلاد اسلامی که برای ادای مناسک حج گرد آمده بودند، به کفر وهابیان حکم کردند و بر امیر مکه واجب دانستند به مقابله با آنان اقدام کند و افزودند که بر مسلمین واجب است او را یاری کنند و با وی در جهاد علیه وهابیان شرکت نماید و هر کس بدن عذر تخلف کند گنه کار بوده و هر کس در این راه شرکت کند مجاهد، و در صورت کشته شدن شهید خواهد بود. در این امر بین تمام علمای مسلمانان اجماع بود و فتوای مزبور را نوشته و همه مهر کردند.

پی نوشت‌ها:

۱. جعفر سبحانی، آیین وهابیت، ص ۲۴ ـ ۲۹.

 ۲. احمد مبلغی، تاریخ ادیان، ج ۳، ص ۱۴۲۹.

 ۳. همان.

 ۴. آیین وهابیت، ص ۳۸؛ رضا برنجکار، آشنایی با فِرَق و مذاهب اسلامی، ص ۱۴۶.

 ۵. آیین وهابیت، ص ۳۸.

 ۶. تاریخ ادیان، ص ۱۴۳۰.

 ۷. جن (۷۲) آیه ۸.

 ۸. تاریخ ادیان، ص ۱۴۳۰.

 ۹. همان، ص ۱۴۳۱.

رحله ابن بطوطه: ص ۹۵ ـ ۹۶.

تکمله السیف الصیقل: ص ۱۰۹ ـ ۱۹۲.

الدره المضیّه فی الرد علی ابن تیمیه، شبکی، ص ۵.

فوات الوفیات، کتبی: ج ۱، ص۷۷.

الفتاوی الحدیثه:ص ۸۶.

کشف الشبهات: ص ۵۸ ـ ۸۷، چاپ دارالقلم.

کشف الارتیاب: ص ۷۷ ـ شهداء الفضیله، علامه امینی: ص ۳۸۸.

 

 

   

                                   



برچسب‌ها:
شاخه های درخت شهوت
+ نویسنده علی رمضانی گهروئی در سه‌شنبه ۱۳٩٤/٢/٢٩ | نظرات ()

در شرح فرازی از دعای کمیل، دلایل تاخیر عقوبت گناهکاران از سوی خداوند را تشریح کرده است.

و لاتُعاجِلنِی بِه العُقوبِةِ عَلی مَا عَمِلتُهُ فِی خَلَواتِی مِن سُوءِ فِعلِی وإِسَائَتِی، وَ دَوامِ تَفریِطِی وَ جَهَالَتی، وَ کَثَرۀِ شَهَواتِی وَ غَفلَتِی

به آنچه که در خلوت هایم مرتکب شدم عذاب و عقوبتم مکن، از کار زشتم و گناهم و ادامۀ کوتاهی ام در بندگی و نادانی ام و بسیاری شهواتم و غفلتم.

در این فراز از دعای پر فیض کمیل، از درگاه قادر متعال در خواست می شود به خاطر گناهان و زشتی ها و بدی ها و کوتاهی ها و نادانی ها و شهوت هایی که در خلوت از انسان سرزده است شتاب نکند و با مهلت دادن به او راهی برای بازگشت بندۀ گناهکار شرم سار باز نماید. که تأخیر در عقوبت و مهلت دادن به گناهکار صفتی از صفات حضرت حق است.

علت تأخیر درعقوبت

از معارف الهی استفاده می شود اگر شتاب در عقوبت می شد، جنبده ای در زمین باقی نمی ماند. ولی وجود مقدس او از باب رحمت و مهلت دادن به بندگان، شتاب در عقوبت نمی کند؛ و این مهلت برای این است که:

گناهکاران، فرصت را غنیمت بشمارند و با حضرت او از آشتی در آیند و با توبۀ واقعی، آثار گناهان را بزدایند و مفاسد گذشته را اصلاح کنند و واجبات از دست رفته را جبران نمایند.

در عقوبت آنان شتاب نمی کند تا اکر از نسل آنان بخواهد مؤمنی پدید آید عقوبت، مانع پدید آمدنش نشود.

یا به خاطر نالۀ کودکان و دعای عاشقان و گریۀ نیمه شب زنده دلان، عقوبت را به تأخیر می اندازد؛ یا با توبه برطرف می کند. و چنانچه مانعی از این قبیل نباشد از شتاب در عقوبت امتناع نمی کند.

در هرصورت چون در دستگاه او به خاطر بیپروایی اهل گناه، شتاب در عقوبت وجود دارد، این شتاب را می توان با دعا و ندبه و گریه و زاری و توبه و اصلاح مفاسد از میان برداشت. چنان که قوم یونس با روی آوردن به پیشگاه حضرتش با کمک توبه و ناله و استغاثه، عقوبت را از خود برطرف کردند.

به این نکتۀ بسیار مهم باید توجه داشت که اگر عقوبت الهی فرا رسد، هیچ قدرتی نمی تواند آن را از مردم باز گرداند.

گوشه ای از انواع عقوبت

باید به این حقیقت مهم هم توجه کرد که گاهی عقوبت الهی در دنیا به صورت قحطی، بلاهای آسمانی، گرانی کالا، بی اعتمادی به یکدیگر و در نهایت به صورت مسخ باطنی چهره، نشان داده می شود.

نشانه های مسخ باطن

نشانه های مسخ باطن در کلام رسول خدا(ص) در روایتی بسیار مهم خطاب به امیرالمؤمنین(ع) به این مضمون آمده است: ( نهج البلاغه خطبۀ 156(

ای علی به زودی این امت بعد از من به اموالشان امتحان می شوند، اینان به دینشان برخدا منت گذارند، و آرزوی رحمت خدا نمایند، و خود را از عذابش ایمن به حساب آرند، و با شبهات دروغین و هواهای فراموش آور حرامش را حلال دانند، پس مادۀ مست کنندۀ را که از انگور و خرما می گیرندو به شبهۀ نبیذ( آشامیدنی حلال)، و مال حرام را به شبهۀ هدیه و بخشش، و ربا را به شبهۀ داد و ستد برخود حلال کنند.

مسخ باطن هم نوعی از عقوبت خداست

راستی اگر باطن افراد به سبب تداوم گناه از حالت انسانی به حالت شیطانی مسخ نشده باشد، چگونه حرام خدا را حلال می دانند و شراب و مال حرام و ربا را برخورد حلال می نمایند؟ این امور از آثار مسخ باطنی است که مسخ باطن هم درحقیقت نوعی از عقوبت خداست؛ چنانچه به صورت ظاهر در قوم نافرمان بنی اسرائیل پدیدار شد و گناهکاران آن امت، مخاطب به خطاب عقوبت آور خدا شدند:

کُونُوا قِردَهً خاسِئِینَ. بقره 2: 65

به صورت بوزینه هایی از رحمت رانده شدند!

امام (ع) در جملات مورد شرح پس از بیان( مِن سُوءٍ فِعلِی و إِسائَتِی) به چهار مطلب اشاره می فرماید:

تفریط، جهل، شهوت و غفلت

تفریط:

منظور از تفریط در این مقام، کوتاهی ورزیدن در طاعت و عبادت و خدمت به بندگی خدا و انجام کار خیر است.

معارف الهی مردم را از افتادن در ورطۀ تفریط نهی کرده اند و تفریط را خسارتی سنگین و سبب محرومیت از فیوضات الهی قلمداد نموده اند.

امیرالمؤمنین(ع) در ضمن روایاتی بسیار با ارزش فرموده است: التَفرِیطُ مُصِیبَة ِالقَادِر. غرر الحکم: 479، حدیث 11009

کوتاهی کردن مصیبتی بسیار و بلایی تواناست.

ثَمَرَةُ التَفریِطِ النَّدامَةُ، وَ ثَمَرةُ الحَزمِ السَّلامَةُ. نهج البلاغه: حکمت 181.

نتیجه کوتاهی ورزیدن، پشیمانی، میوۀ دور اندیشی، سلامت است.

الجَنتُ غایَةُ السابِقِینَ، وَ النَّارُ غایَتُ المُفرِطِینَ. نهج البلاغه: خطبه 157.

بهشت نهایت و خط پایان پیشی گیرندگان، و آتش، نهایت و خط پایان کوتاهی کنندگان است.

امام ششم(ع) فرمود: مَن فَرَّطَ تورَّطَ. تحف العقول:356

کسی که کوتاهی ورزید به مشکلات بسیار سخت دچار شد.

جهل:

نادانی به حقایق و جهل به امور دنیا و آخرت و تکالیف و وظایف و حقوق خود و دیگران، بیماری بسیار خطرناکی است که اگر با تحصیل علم و معرفت مداوا نشود هلاکت ابدی و رسوایی دائمی و خسارت جبران ناپذیر به دنبال خواهد داشت.

شهوت:

شهوت به معنا:« رغبت شدید و میل به چیزی است که انسان آن را برای به دست آوردنش هدف گرفته است».

اگر این رغبت و میل به امور ناپسند و حرام باشد، سبب افتادن در گناه و معصیت و سرانجام کشته شدن روح عقل و در نهایت دچار شدن به عذاب دنیا و آخرت خواهد شد.

سبب هیجان شهوت، محبت و عشق بی اندازه به دنیا ست که مانند درختی در کنار وسوسه های شیطان و همنشینی با بدکاران و از خدا بیخبران رشد و نمو می کند و شاخه های شهوت از آن می روید و تبدیل به شجرۀ ملعونه می شود، که جز ارتکاب گناهان، و دور گشتن از خدا و محرومیت از رحمت الهی و سزاوار ننگ دنیا و آخرت شدن و افتادن به دوزخ میوه ای دیگر ندارد.

این درخت خطرناک که نمونه ای از درختان جهنم- و به ویژه درخت زقوم است، به غیر از تیشۀ موعظه و نصیحت و توجه به خدا و اندیشه در عاقبت و عبرت گرفتن از حوادث، ریشه کن نمی شود.

اهل حقیقت می گویند: از خطرناک ترین شاخه های این درخت که در بسیاری از نفوس ریشه دوانده و سبب بروز بسیاری از معاصی و گناهان و علت پیدایش بسیاری از زشتی های اخلاقی در آنان شده، هفت شاخه است:

شاخه های هفتگانه درخت شهوت:

شهوت مقام ، ریاست و جاه و جلال.

شهوت مال و ثروت و ملک و منال.

شهوت کاخ و عمارت های گران .

شهوت مباشرت با زنان زیبا و طنازان هم چون حور.

شهوت خوراکی ها و نوشیدنی های لذت بخش و سکر آور.

شهوت لباس های فاخرو پوشیدنی های ابریشمی و رنگارنگ.

شهوت معاشرت و نشست و برخاست با اهل فسق و فجور و آلوده دامنان به گناه و معصیت.

این هفت شهوت ،خواه و ناخواه سبب بروز هفت صفت شیطانی از افق باطن انسان، و مانع تابش خورشید عرفان برمرغزار دل های غافلان است:

تکبر، ریا و خودنمایی، حسد و حقد، حرص و طمع، بخل، ستم، خشم و غضب.

 

 

 

 



برچسب‌ها:
قساوت قلب
+ نویسنده علی رمضانی گهروئی در سه‌شنبه ۱۳٩٤/٢/٢٩ | نظرات ()

«قلب» از منظر قرآنی، منشأ فهم و ادراک معنوی است؛ البته مراد، قلب باطنی است. قلب، در صورتی می‌تواند وظیفه خود را به درستی انجام دهد که بیمار نباشد. قلب باطنی، همانند قلب ظاهری ممکن است به انواع بیماری‌ها دچار شود. برای قلب باطنی، قساوت و سخت‌دلی، از شدیدترین نوع بیماری‌ها محسوب می‌شود..

از حضرت امام صادق(ع) کلامی به نقل از حضرت عیسی(ع) آمده است که می‌فرمایند: مَا أَمْرَضَ قَلْبٌ بِأَشَدَّ مِنَ الْقَسْوَةِ؛

هیچ قلبی به چیزی شدیدتر از قساوت، بیمار نشده است.

بیماری مهلک قساوت اگر معالجه نشود، انسان را از سعادت ابدی محروم و به بدترین نوع شقاوت گرفتار می‌کند.

در روایتی از حضرت امیرمؤمنان علی(ع) نقل شده که می‌فرمایند: مِنْ أَعْظَمِ‏ الشَّقَاوَةِ الْقَسَاوَةُ؛

قساوت از بزرگ‌ترین [نوع] شقاوت است.

از دیدگاه روایات، سنگدلی، خود علامت حالات مهلکی مانند: شقاوت، دورویی و سفاهت است. اگر قساوت قلب برای کسی ملکه شود، این حال، منشأ بسیاری از گناهان دیگر خواهد بود. مرحوم نراقی؛ در کتاب معراج السعادة دربارة قساوت قلب آورده است.

و شکى نیست که منشأ این صفت، غلبه سبعیّت[=درندگی] است. بسیارى از افعال ذمیمه[=ناپسند]، چون: ظلم و ایذاء کردن و به فریاد مظلومان نرسیدن و دستگیرى فقرا و محتاجان را نکردن، از این صفت ناشى مى ‏شود.

بنابراین لازم است برای پرهیز از بیماری قساوت قلب، عوامل پیدایش آن بررسی شود، تا بهتر بتوان از آن اجتناب کرد.

عوامل ایجاد قساوت قلب:

با توجه به آیات و روایات اهل بیت، برخی عوامل قساوت قلب عبارتند از:

گناه و معصیت

گناه و نافرمانی خداوند، از اصلی‌ترین عوامل سنگدلی و قساوت قلب است. امیرمؤمنان(ع) می فرمایند:

مَا جَفَّتِ الدُّمُوعُ إِلَّا لِقَسْوَةِ الْقُلُوبِ وَ مَا قَسَتِ الْقُلُوبُ إِلَّا لِکَثْرَةِ الذُّنُوبِ؛

چشم‌ها [از اشک] خشک نمی‌شود، مگر به دلیل سنگدلی و دل‌ها سخت نمی‌شود، مگر به سبب زیادی گناهان.

سنگدلی، از بزرگ‌ترین عقوبت‌های الهی است که گنهکاران به آن مجازات می‌شوند. در روایتی آمده است:

إِنَّ لِلَّهِ عُقُوبَاتٍ فِی الْقُلُوبِ وَ الْأَبْدَانِ ضَنْکٌ فِی الْمَعِیشَةِ وَ وَهْنٌ فِی الْعِبَادَةِ وَ مَا ضُرِبَ عَبْدٌ بِعُقُوبَةٍ أَعْظَمَ مِنْ قَسْوَةِ الْقَلْبِ؛

همانا، خدا عِقاب‌هایی در قلب و بدن دارد؛ [مانند] تنگى معیشت و سستى در عبادت. و هیچ بنده‏اى به عقوبتی بزرگ‌تر از قساوت قلب، مجازات نشده است.

ترک یاد خدا و غفلت

یکی دیگر از عوامل قساوت قلب، ترک یاد خداوند است. انسان به گونه‌ای است که دائماً توجهش به سمتی مشغول است. اگر کسی این توجهات را مدیریت کرده، آن را به معنویت و نور هدایت کند، دلش نیز به آن سو متوجه می‌شود؛ ولی اگر نفس و توجهات آن به حال خود رها شوند، خیلی زود متوجه نفسانیات و خواهش‌های درونی می‌گردند و قلب، سخت و تیره می‌شود. در روایتی قدسی خداوند متعال به حضرت موسی(ع)خطاب می‌فرماید:

یَا مُوسَى! لَا تَفْرَحْ بِکَثْرَةِ الْمَالِ وَ لَا تَدَعْ ذِکْرِی عَلَى کُلِّ حَالٍ فَإِنَّ کَثْرَةَ الْمَالِ تُنْسِی الذُّنُوبَ وَ إِنَّ تَرْکَ ذِکْرِی یُقْسِی‏ الْقُلُوبَ‏؛

اى موسى! به زیادى مال شاد مشو، و ذکر مرا در هر حالى وامگذار؛ زیرا زیادى مال، گناهان را فراموش سازد و ترک کردن ذکر من، دل‌ها را سخت می‌کند.

همچنین در روایتی دیگر از امام باقر(ع) نقل شده که می‌فرمایند:

وَ إِیَّاکَ‏ وَ الْغَفْلَةَ فَفِیهَا تَکُونُ قَسَاوَةُ الْقَلْبِ؛

مبادا غفلت ورزی که در آن، سنگدلی هست.

هم‌نشینی با افراد ناصالح

هم‌نشین در انسان تأثیر بسیاری دارد؛ از این رو در آیات و روایات، تأکید خاصی بر این موضوع شده و شرایط و آداب بسیاری را برای آن آورده‌اند. نفس انسان از هم‌نشین و انیس خود، بسیار تأثیر می‌پذیرد و به‌سوی همرنگی با او پیش می‌رود. در روایات اهل بیت: یکی از گروه‌هایی که هم‌نشینی با آنان نهی شده است، افراد هرزه‌گوی تبهکار هستند. در روایتی در دلیل دوری از این افراد می‌فرمایند:

این افراد، کردارشان را نیک جلوه می‌دهند و دوست دارند که انسان همانند آنان شود و در امور دنیایی و آخرتی کمکی به انسان نمی‌کنند. نزدیک شدن به این افراد، باعث جفاکاری و قساوت قلب است و ورود و خروج بر آنان، باعث ننگ می‌شود.

همچنین برای مجالست و هم‌نشینی با پادشاهان و دنیاطلبان، آثار بسیار سویی گفته شده که یکی از آن‌ها قساوت قلب است.

رزوهای طولانی

از دیگر اموری که باعث قساوت قلب می‌شود، آرزوهای طولانی دنیایی است. کسی که پیوسته می‌خواهد به آرزوهای دنیایی خود برسد، در بسیاری از مواقع باید آن‌ها را بر امور معنوی ترجیح دهد. ضمن آنکه چنین شخصی، طبیعتاً برای رسیدن به آرزوهایش دوست دارد مرگ و آخرت همیشه به تأخیر بیفتد. چنین آرزوهایی، پیوسته انسان را به خود مشغول ‌می‌کند و باعث فراموشی آخرت می‌شود. در روایتی در این زمینه از حضرت امیرمؤمنان(ع) چنین نقل شده است:

إِنَّمَا أَخَافُ عَلَیْکُمُ اثْنَتَیْنِ اتِّبَاعَ الْهَوَى وَ طُولَ‏ الْأَمَلِ‏ أَمَّا اتِّبَاعُ الْهَوَى فَإِنَّهُ یَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَ أَمَّا طُولُ‏ الْأَمَلِ‏ فَیُنْسِی الْآخِرَة؛

من از دو چیز بر شما نگران هستم؛ پیروی از خواهش‌ها و آرزوهای طولانی. خواهش‌ها، انسان را از راه حق باز می‌دارد و آرزوهای طولانی، باعث فراموشی آخرت می‌شود.

نتیجه فراموشی آخرت، آلوده‌شدن به گناه و معصیت و سخت‌شدن قلب و دور شدن از پروردگار متعال است. در حدیثی قدسی خداوند به حضرت موسی(ع) خطاب فرمود:

یَا مُوسَى! لَا تُطَوِّلْ فِی الدُّنْیَا أَمَلَکَ فَیَقْسُوَ قَلْبُکَ‏ وَ الْقَاسِی‏ الْقَلْبِ‏ مِنِّی بَعِیدٌ؛

اى موسى! در دنیا آرزوى خود را دراز مکن که دلت سخت می‌شود و سخت‌دل، از من دور است.

زیادی مال

زیادی مال، یکی دیگر از عوامل قساوت قلب است. مال دنیا -اگر چه از راه حلال هم فراهم شده باشد- دل‌مشغولی‌های خاص خود را به‌همراه دارد و حقوقی را برگردن انسان می‌نهد که فارغ شدن از آن، کار مشکلی است. خداوند عزوجل به حضرت موسی(ع) فرمود:

یَا مُوسَى ... وَ لَا تَغْبِطْ أَحَداً بِکَثْرَةِ الْمَالِ فَإِنَّ مَعَ کَثْرَةِ الْمَالِ‏ تَکْثُرُ الذُّنُوبُ لِوَاجِبِ الْحُقُوقِ ...؛

ای موسی!... و به کسی به سبب زیادی مالش غبطه نخور؛ زیرا با زیادی مال، گناهان به‌سبب حقوق واجب، زیاد می‌شود... .

 

گناهان و حقوقی که از ناحیه زیادی اموال به گردن انسان می‌آید، باعث تباهی دین و قساوت قلب می‌شود‌. در روایتی وارد آمده است:

أَیُّهَا النَّاسُ! ... وَ اعْلَمُوا أَنَّ کَثْرَةَ الْمَالِ مَفْسَدَةٌ لِلدِّینِ مَقْسَاةٌ لِلْقُلُوبِ ...؛

ای مردم! ... بدانید زیادی مال، باعث فاسد شدن دین و سبب سنگ‌دلی است... .

پرخوری

زیاد خوردن و زیاد آشامیدن، آثار بسیار زیان‌بار دنیایی و آخرتی دارد که یکی از آن آثار، سنگ‌دلی است. در روایتی از پیامبر اکرم(ع) نقل شده است:

‏ مَنْ تَعَوَّدَ کَثْرَةَ الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ قَسَا قَلْبُهُ؛

کسی که به زیاد خوردن و زیاد آشامیدن عادت کند، سنگ‌دل می‌شود.

امیرمؤمنان علی(ع) می‌فرمایند:

إِیَّاکُمْ وَ الْبِطْنَةَ فَإِنَّهَا مَقْسَاةٌ لِلْقَلْبِ و مَکْسَلَةٌ عَنِ الصَّلَوةِ وَ مَفْسَدَةٌ لِلْجَسَدِ؛

از پرخوری بپرهیزید، زیرا باعث قساوت قلب و سستی برای نماز و تباه شدن بدن می‌شود.

در روایتی، خواب زیاد را حاصل پرخوری، و پرخوری را حاصل زیاد نوشیدن دانسته و آن دو را باعث سنگینی نفس برای اطاعت پروردگار و سخت شدن دل برای تفکر و خشوع معرفی کرده است.

خوردن چهل روز گوشت

مداومت بسیار بر خوردن گوشت، در نگاه دینی نهی شده است. در روایتی از پیامبر خدا(ص) آمده است:

مَنْ أَکَلَ اللَّحْمَ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً قَسَا قَلْبُهُ؛

هر کس چهل روز [پیاپی] گوشت بخورد، سنگ‌دل می‌شود.

پرگویی

زیاد صحبت کردن در غیر امور معنوی و یاد خدا، علاوه بر غفلت از حق‌تعالی، انسان را در معرض انواع آفات گناهان زبانی- مانند غیبت، دروغ، تهمت و اذیت کردن مؤمن و ...- قرار می‌دهد. یکی از آثار مهلک پرگویی، قساوت قلب است. امام صادق(ع) می فرمایند:

کَانَ الْمَسِیحُ7 یَقُولُ: لَاتُکْثِرُوا الْکَلَامَ فِی غَیْرِ ذِکْرِ اللَّهِ فَإِنَّ الَّذِینَ یُکْثِرُونَ الْکَلَامَ فِی غَیْرِ ذِکْرِ اللَّهِ قَاسِیَةٌ قُلُوبُهُمْ‏ وَ لَکِنْ لَایَعْلَمُونَ؛

حضرت [عیسى] مسیح(ع) پیوسته می‌فرمود: به‌جز ذکر خدا، سخن بسیار نگویید؛ زیرا آنان که به‌جز ذکر خدا، سخن بسیار گویند، دل‌هاشان سخت است؛ ولی نمی‌دانند.

در کتاب بحار الانوار، ذیل حدیث فوق در تبیین «کلام در غیر یاد خدا» ، بیانی بسیار قابل توجه ذکر شده است:

این روایت، دلالت می‌کند بر اینکه کلام زیاد در امور مباح، باعث قساوت قلب است و اما کلام در امور باطل، پس مقدار کم آن مانند زیاد [در امور مباح] است، در پدید آمدن قساوت و نهی شدن از آن.

غنا و لهویات

یکی دیگر از اموری که باعث قساوت قلب می‌شود؛گوش سپردن به موسیقی و لهویات است. در روایتی پیامبر اکرم(ص) خطاب به امیرمؤمنان(ع) می‌فرمایند:

یَا عَلِیُّ ثَلَاثَةٌ یُقْسِینَ‏ الْقَلْبَ‏ اسْتِمَاعُ اللَّهْوِ وَ طَلَبُ الصَّیْدِ وَ إِتْیَانُ بَابِ السُّلْطَانِ؛

ای علی! سه امر باعث قساوت قلب می‌شود؛ گوش سپردن به لهویات و به دنبال شکار رفتن و به خانه پادشاهان رفتن.

 

و در روایتی دیگر آمده است که اشتغال به لهویات، باعث پدید آمدن قساوت قلب و نفاق می‌شود:

... مَا لَهُ وَ لِلْمَلَاهِی‏ فَإِنَ‏ الْمَلَاهِیَ‏ تُورِثُ‏ قَسَاوَةَ الْقَلْبِ وَ تُورِثُ النِّفَاق‏...؛

...[مؤمن] را چه‌کار با لهویات؟! به‌درستی‌که لهویات، باعث سخت‌دلی و دورویی می‌شود. ‏

نگاه به بخیل

بخل، یکی از صفاتی است که در قرآن و روایات، به شدت مذمت شده است، تا جایی که حتی از مجالست با صاحبان چنین صفتی نهی شده است. در روایتی، امام زین العابدین(ع) فرزند خود (امام باقر(ع) را از هم‌نشینی و مصاحبت با پنج گروه نهی می‌فرمایند که یکی از این آنان، فرد بخیل است. صفت بخل به قدری آثار سوء از خود به جای می‌گذارد که حتی نگاه کردن به صاحبان چنین صفتی، باعث قساوت قلب می‌شود. در روایتی از امیرمؤمنان(ع) نقل شده که فرمودند:

النَّظَرُ إِلَى‏ الْبَخِیلِ‏ یُقْسِی الْقَلْبَ؛

نگاه کردن به بخیل، قلب را سخت می‌کند.

برخی اشتغالات

طبیعت برخی شغل‌ها به‌گونه‌ای است که دل را سخت و خشن می‌کند و حتی برخی از آن‌ها مورد نهی قرار گرفته است. سر بریدن حیوانات، از شغل‌هایی است که قساوت قلب می‌آورد. در روایتی که حضرت موسی بن جعفر(ع) از پیامبر اکرم(ص) نقل می‌فرمایند، پنج شغل که یکی از آن‌ها قصابی است، نهی شده است:

‏وَ أَمَّا الْقَصَّابُ‏ فَإِنَّهُ یَذْبَحُ حَتَّى تَذْهَبَ الرَّحْمَةُ مِنْ قَلْبِهِ؛

قصاب، آن‌قدر سر می‌برد، تا اینکه رحم از دلش بیرون می‌رود.

همچنین همان‌گونه که در مورد نهم اشاره شد، به دنبال شکار رفتن از اشتغالاتی است که باعث قساوت قلب می‌شود.

البته واضح است که این موارد، می‌تواند زمینه‌ساز قساوت باشد، نه علّت تامه برای قساوت؛ لذا نه می‌توان به دیگران در این‌گونه موارد بدبین بود و نه اختیار شخص را در قساوت نادیده گرفت.

ریختن خاک بر قبر خویشان

ریختن خاک بر میّتی که از ارحام و خویشان باشد، نهی شده است و باعث قساوت قلب می‌گردد. در روایتی از حضرت امام صادق(ع)در این زمینه آمده است:

...فَقَالَ أَنْهَاکُمْ مِنْ أَنْ تَطْرَحُوا التُّرَابَ عَلَى ذَوِی أَرْحَامِکُمْ فَإِنَّ ذَلِکَ یُورِثُ الْقَسْوَةَ فِی الْقَلْبِ‏ وَ مَنْ قَسَا قَلْبُهُ‏ بَعُدَ مِنْ رَبِّهِ...؛

شما را نهى مى‏ کنم از اینکه بر رحم خاک بریزید؛ زیرا این کار موجب قساوت قلب مى‏شود و کسى که قسى القلب شد از پروردگار عزّوجلّ دور مى ‏گردد.



برچسب‌ها:
تمامی حقوق مادی و معنوی این وبسایت محفوظ و متعلق به آقای علی رمضانی گهروئی می باشد و کپی برداری از مطالب تنها با ذکر منبع مجاز است...