» اللهم عجل لولیک الفرج....
» احمدی نژاد امانتدار نیست .....
» آل تروریست (لعنة الله آل سعود)
» بسم رب الشهداء والصدیقین
» راه زنده شدن قلب از زبان حضرت علی علیه السلام
» اهمیت مرجعیت
» بهترین هدیه تولد منجی عالم بشریت
» حضرت علی اکبر علیه السلام
» ارتباط بین امام حسین علیه السلام و امام عصر علیه السلام
» اعمال ماه شعبان از دیدگاه عقل
ماوارثان غیرت عباس و حیدریم

نویسنده
لوگوی ولایت عشق
دیگر امکانات
StatsCrop

پشتیبان سایبری سپاه قدس
خادم الشهدا
 یگان ویژه صابرین
☁☼☾ گنجهاے معنوے ☽☆☁
Velayateeshgh.persianblog.ir Review
پیوندهای وبسایت
آرشیو مطالب
موضوعات مطالب
» 1394(۱)
» 22 بهمن(۱)
» insult to humanity(۱)
» political oscar(۱)
» آل سعود(۱)
» آل شیطان(۳)
» آل یهود(۱)
» آیت الله بهجت(۱)
» ابا صالح (عج)(٢)
» ارتباط سیدالشهداء و ابا صالح المهدی(۱)
» امام رضا(ع)(٢)
» امیر المومنین(۱)
» انیشتین ایرانی(۱)
» اهمیت مرجعیت(۱)
» بدون شرح(۳)
» برکات بعثت رسول الله(۱)
» به عشق رهبر(۱)
» تقلید(۱)
» جمعه آخر شعبان(۱)
» حال مناجات(۱)
» حجاب(۱)
» حجر بن عدی(۱)
» حسین(ع)(۱)
» حسین پناهی(۱)
» حضرت علی اکبر (ع)(۱)
» حضرت علی علیه اسلام(۱)
» خبر اول یاهو(۱)
» خمینی کبیر(۱)
» داعش(۱)
» دستهای پشت پرده برای بی ارزش نشان دادن مر جعیت(۱)
» دعای فرج(۱)
» دلتنگ کربلا(۱)
» دهه فجر(۱)
» دکتر قالیباف(٢)
» روشنی قبر(۱)
» زمزمه با یار(۱)
» زنده باد مقاومت(۱)
» زینب کبری(س)(۱)
» سر انتخاب رسول الله(۱)
» سنت پیامبر(۱)
» سهراب سپهری(۱)
» شب قدر(۱)
» شب یلدا(۱)
» شجرة الملعونة(۱)
» شرمنده خدا(۱)
» شهادت حضرت فاطمه(۱)
» شهر گهرو(٤)
» شهوت(۱)
» شهید تهرانی مقدم(۱)
» شهید حقیقت(۱)
» شهید حمید باکری(۱)
» شهید خرازی(۱)
» شهیدان خدایی(۱)
» شیخ نمر(۱)
» شیطان بزرگ(۱)
» صلوات(۱)
» صهیون ستیزی(۱)
» عدم صلاحیت ریاست جمهوری احمدی نژاد(۱)
» عرفه(۱)
» عشق(۱)
» عید فطر(۱)
» عید نوروز(٢)
» غده سرطانی(۱)
» فیسبوک(۱)
» فیلتر شکن(۱)
» قران(۱)
» قساوت قلب(۱)
» قلب زنده(۱)
» قلب مرده(۱)
» قمر بنی هاشم(۱)
» گلشیفته فراهانی(۱)
» لیلة الرغائب(۱)
» ماه خدا(۱)
» ماه شعبان(۱)
» ماهواره(۱)
» مثلث برمودا(۱)
» محرم(۱)
» محمد(ص)(٢)
» محمد رسول الله(۱)
» معما(۱)
» موزه(۱)
» مولای من(۱)
» نامه ای به اوباما(۱)
» نایبان عام امام زمان(۱)
» نلسون ماندلا(۱)
» نماز(۱)
» نیمه شعبان(٢)
» هدف از بعثت(۱)
» هولوکاست(۱)
» ولایت عشق(۱)
» وهابیت(۱)
شهید گمنام
+ نویسنده علی رمضانی گهروئی |

 سلام خدا

عجب آرامشی بر بودن در میان کبوتران گمنامت جاریست ای پروردگار
دلم میخواهد در جوار این فرشتگان بیارامم اما افسوس که توفیق نه اصلا لیاقت  آرمیدن در بین آنها را ندارم
پروردگارا
من میخواهم که مرا نه حتی در زیر بال کبوتران شکسته بالت بلکه تنها در آغوش خودت بیارامی و رها نکنی

  چه کسی شهید می شود؟

شهید محسن فراهانی
قبل از عملیات کربلای هشت در جمع دوستان نشسته بودیم و با هم صحبت می کردیم. یکی از بچه ها به شوخی گفت:«خوب، توی این عملیات قرار است چه کسانی شهید شوند؟!»
محسن بی مقدمه گفت:«من شهید می شوم. البته دلم می خواهد اول مجروح شوم و بعد به شهادت برسم.»
بچه ها باز هم به شوخی گفتند:«تو فقط شانزده سال داری. اگر شهید شوی که پدر و مادرت خیلی اذیت می شوند.» ولی محسن باز هم حرف خودش را تکرار کرد...
با شروع عملیات، در ساعت دو نیمه شب، محسن از ناحیه ی شکم ترکش می خورد، به طوری که همه ی اعضای شکمش بیرون می ریزد. با چفیه شکمش را می بندند و حدود صد و پنجاه متر، با همان وضعیت می آید عقب تا اینکه به یکی از نیروها بر می خورد.
زمانیکه بچه ها وضع وخیم محسن را می بینند، وحشت می کنند و او را پشت خط می آورند.
محسن را در یکی از بیمارستان های تهران بستری می کنند. او به پزشکان می گوید:«اگر توفیق داشته باشم، می خواهم در همین حالت شهید شوم. شما هم بهتر است به خاطر معالجه ی من این همه اسراف نکنید؛ چرا که شهادت آرزوی من است و در همین وضعیت شهید خواهم شد.» و محسن به آرزوی خود می رسید.....


شادی روحش صــــــلوات

ای شقایق های آتش گرفته،
دل خونین ما شقایقی است که داغ شهادت شما را
بر خود دارد، آیا آن روز نیز خواهد رسید که بلبلی دیگر
در وصف ما سرود شهادت بسراید؟...

سید شهیدان اهل قلم
شهید سید مرتضی آوینی

خدایا شهادت در گمنامی را نصیبم گردان

گمنامی تنها برای شهرت پرستان درد آور است ، وگرنه همه اجرها در گمنامیست.

محکمه خون شهداء محکمه عدلیست که ما را در آن به محاکمه می کشند . . .

پالایش مقدمه ای است برای آرایش. کسی که آرزوی یار دارد، دل را به سودای حضورش پاک می کند و رفتار و سخن ونگاهش را نیز، که محیطش را هم.
رزمندگان هم خود را تهذیب کردند و هم، هر جا که نیاز به پاد آوری معروفی و نهی از منکری بود، اقدام کردند؛ با منطق، با مهربانی، با آرامش و خیر خواهانه.


اسرای ما در چنگال دژخیمان، خود سرود آزادی اند که احرار جهان آن را زمزمه می کنند.
                                                                              
  امام خمینی (ره)

دوران اسارت

هنوز چند ماهی از جنگ تحمیلی سپری نشده بود که تقدیر بر این تعلق گرفت تا سیدعلی‌اکبر ابوترابی، به اسارت نیروهای بعثی عراق درآید و در طول هشت سال دفاع مقدس، در اردوگاه‌های عراقی، با تیغ زبان به مصاف دشمنان برخیزد و روشنی‌بخش جمع اسیرانی باشد که به مرور زمان بر تعداد آنان افزوده می‌شد. سیدعلی‌اکبر ابوترابی، روزهای اول اسارت خود را چنین به تصویر می‌کشد:

«در سلول برای اعتراف گرفتن چندین بار مرا به پای چوبه‌ی دار بردند و شماره‌ی 1 و 2 را گفتند و دوباره برگرداندند. در طول روز چندین بار مرا بردند و آوردند. بالاخره شب مرا به مدرسه العماره بردند و یک تیمسار عراقی به افرادی که آنجا بودند گفت: این حق خوابیدن ندارد. ما نیمه‌شب برای اعتراف گرفتن می‌آییم، اگر اطلاعات لازم را به ما نداد سرش را با میخ سوراخ می‌کنیم. نیمه‌شب هم آمدند و سرم را با میخ سوراخ کردند؛ ولی ضربه طوری نبود که راحت شوم

آن روزهایی که سیدعلی‌اکبر ابوترابی، در شکنجه‌گاه‌های عراق، الگویی از صبر و مقاومت را به نمایش گذاشته بود، در جمهوری اسلامی ایران، شایع شد که ایشان به شهادت رسیده است. مجالس بزرگداشت و سخنرانی‌های شخصیت‌هایی چون شهید رجایی و تعطیلی و عزای عمومی در شهرستان قزوین و شرکت آیات عظام: سیدهاشم رسولی، یوسف صانعی و محمدعلی نظام‌زاده، از سوی حضرت امام خمینی(ره) در مجلس یادبود ایشان و ابلاغ تسلیت امام امت، (روزنامه جمهوری اسلامی، شماره455، 8/10/1359) ابعادی از شخصیت این عالم عامل را روشن ساخت و دولت عراق نیز، از این طریق ایشان را به عنوان یک روحانی سرشناس، شناسایی کرد.

بدون تردید، دوران مشقت‌بار ده ساله‌ی اسرای ایرانی در اردوگاه‌ها و زندان‌های عراق، سرانجامی عزت‌بخش و افتخارآفرین داشت.

دلنوشته ای به شهدا

بسم الله ...

دیروز که به گلزار شهدا رفته بودم روی گلزار شهدا جعبه ای نظرم رو به خودش جلب کرد .

روش نوشته شده بود : دلنوشته ای به شهیدان .

رفتم تو قسمت مزار شهدای گمنام ٬ یه گوشه ای نشستم و خیره شدم بهشون .

یعنی چی ؟

دلنوشته ای به شهیدان . مگه اونها خودشون نمی دونن ما چی می خوایم .

مگه نمی دونن برای چی می ریم پیششون . دیگه چه نیازی هست که من براشون دلنوشته بنویسم .

توی این فکرها بودم که یاد این جمله افتادم که خدا گفته : من می دونم که بنده هام چی می خوان ٬ اما دوست دارم که اونها خواسته هاشون رو به زبون

بیارن ٬ من دوست دارم صداشون رو بشنوم .

خواستم شروع کنم به نوشتن اما بازم رفتم تو فکر ٬ حالا چی ....

حالا که قرار بود بنویسم هیچی به ذهنم نمی اومد .

تا وقتی که قرار به گفتن بود همه چی داشتم اما حالا که باید می نوشتم هیچی به ذهنم نمی اومد .

ذهنم کاملا خالی شده بود .

اما بالاخره خواستم از یه جایی شروع کنم .

شروع کردم و نوشتم ...

بسم رب الشهدا و الصدیقین

سلام رفیقم ....

سلام لاله خونینم....

 سلام همراه من در سخت ترین شرایط زندگی....

 سلام یاور امام زمانم ....

سلام شهیدم ...

قراره باهات روی کاغذ حرف بزنم . خیلی حرف داشتم اما ذهنم یه دفعه خالی شد . انگار هیچی ندارم برات بگم .

الان اینجام کنار شما ٬ کنار تربت پاک شما ٬ شما شهدای گمنام ....

گمنامید اما از همه مشهورتر ...

این روزا دل همه خونه ٬ دل آقام ٬ دل رهبر ٬ دل شما ٬ دل مردم و دل من ...

تو دلم خیلی چیزاست که به کسی نمی تونم بگم جز به شما .

آی شهدا ....

تا کی این همه نامردمی ها ...

پس کی آقامون میاد .

اون آقایی که این روزا از همه مظلومتره . حتی از جد بزرگوارشون مولا علی (ع).

شما دعا کنید ....

دعا کنید برا ظهور آقام ...

دعا کنید برا دل آقام برا دل من برا دل ....

برام دعا کنید...

 می گن به هرکی بگی التماس دعا یه دینی میشه به گردنش و باید برات دعا کنه .

پس شما هم برام دعا کنید.

برا همه دعا کنید .

دعا کنید که شرمنده نشم ...

شرمنده خدا ٬شرمنده آقام ٬ شرمنده رهبر ٬ شرمنده شما و شرمنده دلم ...

آی شهدا التماس دعا ...

شادی روح شهدای گمنام صلوات

آهای شهید با صفا خوش اومدی به شهرما/ مسافر مدینه ای یا اومدی از كربلا
مگه تو مادر نداری/مگه تو خواهر نداری /به من بگو عزیز من مگه برادر نداری؟

غصه نخور/ آخ خودم برادرت میشم مونس و یاورت میشم
غصه نخور عزیز من شمع بالاسرت میشم

اگه تو تابوت جا میشه / یك دل زارو در به در
تورو به جون فاطمه منم ببر منم ببر/ تورو به جون فاطمه منم ببر

شهيد گمنام
من كه تو را خوب ميشناسم، تو شايد براي آنها كه من‏باب ثواب به زيارت اهل قبور ميآيند گمنام باشي، همگي از كنارت بگذرند و بيتوجه، چرا كه نامت را در خاك ننوشتهاند، چرا كه سنگ قبرت از مرمر سفيد نيست، قاب عكس نداري هيچ فانونسي بر مزارت نورافشاني نميكند، حتي سنگ قبرت تنهاست كه با آبي شستشو نگرديد!
ولي من تو را خوب ميشناسم، خيليخيلي خوب تو براي من گمنام نيستي، نامت بسيجي است، شهرتت دريادل و پدرت حسيني.
من تو را بارها و بارها در هفت تپه ديده بودم، آنگاه كه در صبحگاه‏ها با گروهانتان مي‏دويدي، تيربار بر دوشت سنگيني ميكرد اما لبخندت از چهره بيرون نميرفت.
آن گاه كه براي نماز وارد حسينية گردان ميشدي آرام و آهسته گوشه‏اي ميرفتي، قرآن كوچكت را از جيب پيراهنت درميآوردي و شروع به قرائت ميكردي، خدا كه با تو حرف ميزد برمي‏خاستي و به نماز ميايستادي تا تو نيز با او راز بگويي. از دور حركات لبت را ميديدم و اشك‏هاي متصل چشمت را كه بيامانت كرده‏بود، براي اينكه كسي متوجه حالت نگردد پي‏درپي با گوشة چفيهات گونههايت را خشك ميكردي.
آنگاه كه نيمهشب‏ها پهلو از بستر ميكندي، فانوس آويخته از ميلة چادر را برميداشتي و بيرون ميزدي، پوتينهايت را كه هميشه در جاي مخصوص قرارشان ميدادي، بيسر و صدا ميپوشيدي من ديگر تو را نميديدم و فقط وقتي براي نماز صبح به حسينيه ميآمدم چشمانت را خون گرفته بود، اما وقتي سلامت ميدادم به رويم ميخنديدي بگونهاي كه انگار نه انگار كه مدتهاست با حبيبت خلوت كرده و در دامنش ميگريستي.
آنگاه كه با رفقايت به مرخصي شهري ميرفتي و وسايل حمامت را در چفيه سفيدت پيچيده بودي در كنار جاده خاكي منتظر تويوتا، ...
آنگاه كه كمربندي از اتوبوس دور تا دور اردوگاه بعلامت فرا رسيدن كار، دلها را به شوق آورده بود، در ميان بچهها نبودي، در دل شياري تنها در خودت سي كردي تو بودي و صفحهاي كاغذ و يك خودكار، تو و صفحهاي كاغذ و يك خودكار و ... خدا، او ميگفت و تو مينوشتي، وصيتنامه آري وآنگاه كه در نيمه شب شلمچه يا سحرگاه فاو يا صلوه ظهرمهران خمپارهاي در كنارت نشست تمام وجودت آتش شده بود درست مثل پروانهاي شعلهور از عشق شمع ساكت و آرام بر زمين افتادي و شدي شهيدگمنام.
پس تو گمنام نيستي. تو گمنام نديدهاي بيا تا نشانت دهم، موجوداتي در اين دنيا هستند كه همه نامشان در نانشان پيچيده كه اگر نانشان را ببري ديگر كسي آنها را نميشناسد...
مردانگي و شرف ديانت و ايثار، غيرت حسيني و زينب، امام و شهادت در دايرة محدود ايده آل هاشان محلي از اعراب ندارد، تمام عشقشان اين است كه ... اگر چه بقيمت شرف خود، ... و همين، زندگي براي آنها همين است بخدا قسم همين است به همين پوچي.
آري تو گمنام نيستي.
همه كودكان مظلوم فلسطيني تو را ميشناسند، همه گرسنگان محروم آفريقا تو را ميشناسند، همه مسلمانانِ در بند مصر تو را ميشناسند، همه گلوهاي بريده خيابانهاي كشمير تو را ميشناسند، همه نالههاي پيچيده درسياهچالهاي بغداد و موصل تورا ميشناسند، همه درياها واقيانوسهاي زلال تورا ميشناسند، همه گلهاي بهاري شبنم گرفته از سحر تورا ميشناسند همه بغضهاي تركيده ازداغ، همة فريادهاي درهم پيچيده در حلقومها
و مادرت نيز، تاكنون نديدهاي هر شب جمعه كه به گلزار شهدا ميآيد يكراست قصد كوي شهيدان گمنام مينمايد، بر سر هر قبري كه نام و نشاني ندارد مينشيند و فاتحهاي ميخواند اما اگر دقت كرده باشي به اينجا كه ميرسد بياختيار اشك از چشمانش جاري مي شود، آري او اينجا احساس ديگري دارد. بوي خون شيربچه اش را اينجا به خوبي استشمام مي كند، اما خوش به حالت مه از ميان اين همه نام، نام گمنامي را انتخاب كردي.
ولي بدان اي دريادل كه اگر گمنامي اين است بايد بداني كه از اين گمنام‏تر هم دراين عالم بوده، ميپرسي چه كسي؟ از خودش بپرس او اكنون در بهشت با شماست به او بگو كه وقتي خواهرش بر جنازهاش حاضر شد چه گفت؟
أأنت أخي؟ أأنت بن والدي! يا حسين



برچسب‌ها:
تمامی حقوق مادی و معنوی این وبسایت محفوظ و متعلق به آقای علی رمضانی گهروئی می باشد و کپی برداری از مطالب تنها با ذکر منبع مجاز است...