» اللهم عجل لولیک الفرج....
» احمدی نژاد امانتدار نیست .....
» آل تروریست (لعنة الله آل سعود)
» بسم رب الشهداء والصدیقین
» راه زنده شدن قلب از زبان حضرت علی علیه السلام
» اهمیت مرجعیت
» بهترین هدیه تولد منجی عالم بشریت
» حضرت علی اکبر علیه السلام
» ارتباط بین امام حسین علیه السلام و امام عصر علیه السلام
» اعمال ماه شعبان از دیدگاه عقل
ماوارثان غیرت عباس و حیدریم

نویسنده
لوگوی ولایت عشق
دیگر امکانات
StatsCrop

پشتیبان سایبری سپاه قدس
خادم الشهدا
 یگان ویژه صابرین
☁☼☾ گنجهاے معنوے ☽☆☁
Velayateeshgh.persianblog.ir Review
پیوندهای وبسایت
آرشیو مطالب
موضوعات مطالب
» 1394(۱)
» 22 بهمن(۱)
» insult to humanity(۱)
» political oscar(۱)
» آل سعود(۱)
» آل شیطان(۳)
» آل یهود(۱)
» آیت الله بهجت(۱)
» ابا صالح (عج)(٢)
» ارتباط سیدالشهداء و ابا صالح المهدی(۱)
» امام رضا(ع)(٢)
» امیر المومنین(۱)
» انیشتین ایرانی(۱)
» اهمیت مرجعیت(۱)
» بدون شرح(۳)
» برکات بعثت رسول الله(۱)
» به عشق رهبر(۱)
» تقلید(۱)
» جمعه آخر شعبان(۱)
» حال مناجات(۱)
» حجاب(۱)
» حجر بن عدی(۱)
» حسین(ع)(۱)
» حسین پناهی(۱)
» حضرت علی اکبر (ع)(۱)
» حضرت علی علیه اسلام(۱)
» خبر اول یاهو(۱)
» خمینی کبیر(۱)
» داعش(۱)
» دستهای پشت پرده برای بی ارزش نشان دادن مر جعیت(۱)
» دعای فرج(۱)
» دلتنگ کربلا(۱)
» دهه فجر(۱)
» دکتر قالیباف(٢)
» روشنی قبر(۱)
» زمزمه با یار(۱)
» زنده باد مقاومت(۱)
» زینب کبری(س)(۱)
» سر انتخاب رسول الله(۱)
» سنت پیامبر(۱)
» سهراب سپهری(۱)
» شب قدر(۱)
» شب یلدا(۱)
» شجرة الملعونة(۱)
» شرمنده خدا(۱)
» شهادت حضرت فاطمه(۱)
» شهر گهرو(٤)
» شهوت(۱)
» شهید تهرانی مقدم(۱)
» شهید حقیقت(۱)
» شهید حمید باکری(۱)
» شهید خرازی(۱)
» شهیدان خدایی(۱)
» شیخ نمر(۱)
» شیطان بزرگ(۱)
» صلوات(۱)
» صهیون ستیزی(۱)
» عدم صلاحیت ریاست جمهوری احمدی نژاد(۱)
» عرفه(۱)
» عشق(۱)
» عید فطر(۱)
» عید نوروز(٢)
» غده سرطانی(۱)
» فیسبوک(۱)
» فیلتر شکن(۱)
» قران(۱)
» قساوت قلب(۱)
» قلب زنده(۱)
» قلب مرده(۱)
» قمر بنی هاشم(۱)
» گلشیفته فراهانی(۱)
» لیلة الرغائب(۱)
» ماه خدا(۱)
» ماه شعبان(۱)
» ماهواره(۱)
» مثلث برمودا(۱)
» محرم(۱)
» محمد(ص)(٢)
» محمد رسول الله(۱)
» معما(۱)
» موزه(۱)
» مولای من(۱)
» نامه ای به اوباما(۱)
» نایبان عام امام زمان(۱)
» نلسون ماندلا(۱)
» نماز(۱)
» نیمه شعبان(٢)
» هدف از بعثت(۱)
» هولوکاست(۱)
» ولایت عشق(۱)
» وهابیت(۱)
هدف از بعثت
+ نویسنده علی رمضانی گهروئی در یکشنبه ۱۳٩٤/٢/٢٧ | نظرات ()

خداوند تبارک و تعالى مى‏فرماید:

«سُبْحنَ الَّذِى خَلَقَ الْأَزْوَ جَ کُلَّهَا مِمَّا تُنبِتُ الْأَرْضُ وَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَ مِمَّا لَا یَعْلَمُونَ» «1»

خداوند تبارک و تعالى در ابتداى آیه با بیان سبحان اللَّه خود را منزه از هر عیب و نقصى معرفى مى‏کنند. سپس مى‏فرماید: «این خداى بى‏عیب و نقص هر چیزى را در این عالم خلقت جفت آفرید. خدایى که بى‏عیب و نقص است، هر چیز را بى‏عیب و نقص مى‏آفریند.

موجودات عالم خلقت که هر موجودى را در حدّ خودش کامل و جامع آفریده است که قدرت ناقص کردن و معیوب کردن خودش را ندارد. هم نیروى ناقص کردن موجود از به دست موجود او گرفته شده و هم نیروى کامل کردن موجود از موجود داده نشده است. وجود مقدّس او تمام موجودات خانه خلقت را از هر عیب و نقص منزه نگاه مى‏دارد و تمام موجودات خانه خلقت را به سوى کمالى که در خور آنهاست، هدایت مى‏کند


خلیفه خدا در زمین‏

به تنها موجودى که در میان موجودات قدرت عنایت شده، انسان است. در جنب این قدرت، اراده نیز به انسان عنایت شده است. چرا، چون خود پروردگار در مقام خلقت انسان به ملائکه ملکوت و عالم فرمود:

«إِنِّى جَاعِلٌ فِى الْأَرْضِ خَلِیفَةً» «2»

من اراده کردم که در روى زمین موجودى نمونه خودم قرار دهم. از آن جا که کلمه خلیفه در مورد هیچ موجودى در قرآن مجید استعمال نشده، معلوم مى‏شود که هیچ موجودى نمونه خدا نیست. نه آسمان‏ها با آن همه عظمت و نه زمین با این همه حیثیت و نه موجوداتى که در آسمان‏ها به سر مى‏برند و نه موجوداتى غیر از انسان که در زمین به سر مى‏برند.

این که انسان نمونه خداست، نمونه بودنش از راه قدرت و اراده آزاد است، در میان موجودات عالم ما هیچ موجودى را نمى‏یابیم که براى انجام کارى آزاد باشد و بگوید که هر چه بخواهم انجام مى‏دهم و هر چه نخواهم انجام نمى‏دهم. تنها کسى که مى‏تواند چنین حرفى بزند، خداوند است:

«إِنَّ رَبَّکَ فَعَّالٌ لّمَا یُرِیدُ» «3»

تویى که هر چه را بخواهى انجام دهى، مى‏دهى و هر چه را بخواهى انجام ندهى، نمى‏دهى:

«إِنَّمَآ أَمْرُهُ‏و إِذَآ أَرَادَ شَیًا أَن یَقُولَ لَهُ‏و کُن فَیَکُونُ» «4»

حاکمیّت خداوند بر همه قوانین و مقررات‏

همه امور در کف اراده من است. چیزى را که بخواهد بشود اراده مى‏کنم، و آن‏ چیز موجود مى‏شود. هیچ محدودیتى هم در این زمینه براى وجود مقدّس او نیست، و این چهار چوب مقرراتى است که در تمام عالم مشاهده مى‏کنید.

خداوند تبارک و تعالى محدود بر این مقررات نیست، بلکه بر این قوانین و مقررات عالم حاکمیت دارد. این طور نیست که براى به وجود آمدن یک موجود، این اصل جزئى که باید یک نر و ماده وجود داشته باشد، مانع شود، خدا بر این قانون حاکمیت دارد. اگر بخواهد مى‏تواند موجودى را بیافریند، در حالى که یک طرف (نر و ماده) را نداشته باشد، مانند حضرت عیسى علیه السلام و اگر بخواهد موجودى را بیافریند که دو طرف را نداشته باشد، «5» مانند ناقه صالح.

به دل کوه اشاره مى‏کند که شتر زنده بیرون بده، دل کوه شتر زنده بیرون مى‏دهد. «6» این طور نیست که آتشى را که آفریده، همه جا سوزندگى داشته باشد، بلکه اگر اراده وجود مقدّس او نباشد، نمى‏سوزاند.

خداوند متعال حبس در مقررات و سنت‏ها نیست وقتى مأموران فرعون وارد خانه مادر موسى علیه السلام شدند، بچه در دامن مادر بود، خواهر و خاله و عمه نشسته بودند، بچه تازه به دنیا آمده بود، اهل خانه از به دنیا آمدن این طفل خوشحال بودند، ولى وقتى صداى مأموران فرعون بلند شد، یکى از افراد خانه، این بچه کوچک چند روزه را به آشپزخانه آورد، اعصاب این زن به اندازه‏اى از آمدن مأموران به اضطراب افتاده بود که گویى بینایى چشم و حس لامسه را از دست داده بود. بچه را داخل تنور انداخت. قرآن مجید مى‏فرماید: آتش از آن تنور فروزان بود. درب تنور را بست و برگشت.

مأموران کنار در اتاق آمدند و گفتند: گزارش داده شده که داخل این خانه پسرى متولد شده است. اگر در زمان فرعون در قوم بنى‏اسرائیل پسرى متولد مى‏شد، به اعدام محکوم بود و سر او را مى‏بریدند. به مأموران گفتند: خانه را بگردید، گشتند، اما بچه‏اى را ندیدند. از خانه که بیرون رفتند، خانمى که بچه را در تنور انداخته بود، تازه خبردار شد که چه عملى را انجام داده است. «7» خداوند براى پیامبر صلى الله علیه و آله تعریف مى‏کند که فریاد زد: واى که این موجود را به دست خودمان نابود کردیم. گریه‏کنان مادر و خواهر و خاله سر تنور مى‏آیند، درب تنور را کنار مى‏زنند، آتش شعله مى‏کشد و بچه مانند کسى که وسط باغ و گلستان باشد، در وسط آتش خوابیده بود بچه را بیرون مى‏آورند:

«إِنَّ رَبَّکَ فَعَّالٌ لّمَا یُرِیدُ» «8»

علت‏ها براى پروردگار اهمیتى ندارد. فلسفه‏ها براى پروردگار اهمیتى ندارد، آن چه هست خود او و اراده و فعل و خواست اوست؛ از این رو فرمود: اى ملائکه، مى‏خواهم نمونه‏اى در زمین براى خود بسازم، از این جهت، انسان نمونه خدا، اراده و قدرت آزاد دارد.

لقاى حق، کمال لایق انسان‏

خداى منزه، چنان که تمام موجودات عالم را منزه از عیب و نقص آفرید و دست قدرت معیوب کردن را از همه موجوداتى که خود را معیوب کنند، قطع کرد و دست قدرت به کمال رساندن موجودات را به واسطه خود موجودات از موجودات گرفت، انسان را هم بى‏عیب آفرید، چون خودش خالق بى‏عیب و نقص است:

«سُبْحنَ الَّذِى خَلَقَ الْأَزْوَ جَ کُلَّهَا مِمَّا تُنبِتُ الْأَرْضُ وَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَ مِمَّا لَا یَعْلَمُونَ» «9»

«یُسَبّحُ لِلَّهِ مَا فِى السَّموَ تِ وَ مَا فِى الْأَرْضِ الْمَلِکِ الْقُدُّوسِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ» «10»

ولى انسان بى‏عیب و نقص را نمونه خودش در قدرت و اراده قرار داد، به او اراده آزاد داد تا بتواند خودش را با تصمیم و اراده‏اش، به کمالى که شایسته آن است، برساند و کمال شایسته انسان، تنها رسیدن به لقاى حق است. این کمال از همه کمالاتش برتر است. رسیدن به جایى که میان او و وجود مقدّسش در مقام نورى، حجابى باقى نماند؛ البته هر کسى به اندازه استعداد و ظرفیتى که دارد. سلمان به اندازه استعداد خودش، پیامبران و اولیاى خدا به اندازه استعدادى که دارند، ما هم به اندازه استعدادى که داریم.

هدف از بعثت پیامبران‏

براى این که این اراده و قدرت انسان در مسیر واقعى خود صرف شود، بعثت پیامبران لازم است، چون ما با وجود مقدّس او ارتباط مستقیم نداشتیم؛ از این رو، انسان بى‏عیب و نقص را نمونه خودش در قدرت و اراده قرار داد تا او با اراده آزاد بتواند با تصمیم و اراده خودش، به کمال لازم خود که همان رسیدن به لقاى حق است، برسد این کمال از همه کمالات برتر است. رسیدن به جایى که میان او و وجود مقدّسش، در مقام نورى، حجابى باقى نماند؛ البته هر کسى به اندازه استعداد و ظرفیتى که دارد.

از آنجا که ما با وجود مقدّس او ارتباط مستقیم نداشتیم و گوش ما صداى او را هم نمى‏شنید، او صداى مقدّسش را به انبیا رساند تا انبیا صداى خود را به ما برسانند و ما هم شنیدیم و حرف پروردگار هم این بود که براى نمونه این قدرت و اراده از توست، به کار بینداز تا از این جلد و خانه مادى، آزاد شوى و به یک نورى خالص، تبدیل گردى. در همین جا در قرآن مجید آمده است که اهل خدا وقتى وارد محشر مى‏شوند، نور از وجود آنها فروزان مى‏شود. «11» در روایات آمده است که پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: وقتى وارد قیامت مى‏شوم، پایه و منبرى از نور برایم قرار مى‏دهند و انبیا، ائمه و پیروان ما وقتى وارد محشر مى‏شوند، محشر از ورود ما به تمام وجود روشن مى‏شود. نورى هم که در بهشت است، براى‏ خورشید و ماه نیست، بلکه فقط مال خود مردم است. «12»

میدان پرواز براى انسان‏

انسان با اراده و قدرت آزاد که نمونه خداست، با لبیک گفتن دعوت خدا، اگر براى رسیدن به کمالى شایسته، این اراده و قدرت را به کار گیرد. به موجودى نورى به تمام معنا تبدیل مى‏شود.

«اللَّهُ وَلِىُّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ یُخْرِجُهُم مّنَ الظُّلُمتِ إِلَى النُّورِ» «13»

حتى بدن آدم هم بدنى نورى مى‏شود و در آن مقامات بالا به جایى مى‏رسد که پروردگار عالم به تمام عوامل آفرینش خطاب مى‏کند که در مسیر اراده بنده من قرار گیرید.

به موجودات عالم خطاب مى‏کند که راه را براى بنده من باز کنید. بنده من مى‏خواهد فردا و آینده را ببیند، مى‏خواهد بتواند گذشته را ببیند. بنده من باید میدانى به وسعت همه آفرینش براى پرواز داشته باشد. انسان در برابر چنین حرکتى، حرکت منفى نیز مى‏تواند داشته باشد که همین قدرت و اراده را براى ناقص کردن خودش به کار ببرد.

پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله مى‏فرماید: هر کسى خودش را ناقص کند، در صف ملعون‏هاى عالم قرار مى‏گیرد، به هر مقدارى که خودش را ناقص کند، به همان تناسب هم درى از درهاى خدا بر روى او بسته مى‏شود.

«سُبْحنَ الَّذِى خَلَقَ الْأَزْوَ جَ»؛ بى‏عیب و منزّه است خدایى که از هر چیزى که در این عالم است، جفت آفریده است: «مِمَّا تُنبِتُ الْأَرْضُ»؛ از آن چه از زمین مى‏روید:

«وَ مِنْ أَنفُسِهِمْ»؛ و از شما موجوداتى که داراى نفس زنده هستند: «وَ مِمَّا لَا یَعْلَمُونَ» «14»؛ و از آن چه انسان‏ها از آن اطلاعى ندارند. که‏ «مِمَّا تُنبِتُ الْأَرْضُ» است.

تقسیم‏بندى موجودات‏

معادن و نباتات همه جفت آفریده شده‏اند. در عالم بالا تمام موجوداتى که قرار دارند، جفت آفریده شده‏اند. اگر بخواهیم همه عالم را تقسیم بندى کنیم که چند نوع موجود در این عالم است، به بیش از سه تقسیم نمى‏توان رسید.

دسته اوّل، یک سلسله موجودات، موجوداتى هستند که حس و شعور ندارند که‏ «مِمَّا تُنبِتُ الْأَرْضُ» گیاهان و نباتات از آن دسته است.

دسته دوم، موجوداتى هستند که حس و شعور دارند و به دلیل حفظ شعور خود، قوّه جاذبه، دافعه، هاضمه و قوّه ماسکه دارند و در حد خودشان قدرشناس و ضرر شناس هستند، همه آنهایى که در کتاب‏هاى علمى از آنها تحقیق شده است.

موجودات شعورى، موجوداتى هستند که شعور و درک آنها ذاتى است، مانند حیوانات و بسیارى از انسان‏ها که تمام برنامه‏هایشان شبیه برنامه‏هاى حیوانات است، و آنها جزء «وَ مِنْ أَنفُسِهِمْ» هستند.

«مِمَّا تُنبِتُ الْأَرْضُ» جفت هستند، نر و ماده دارند، گیاهان، نباتات، معادن و تمام عوامل بالا.

«وَ مِنْ أَنفُسِهِمْ»، موجوداتى که زنده هستند و شعور و درک جزئى دارند، آنها هم همه جفت آفریده شده‏اند.

«وَ مِمَّا لَایَعْلَمُونَ» انسان‏هایى هستند که درک آنها کلى است، بدین معنا که به حقایق عالى عالم راه پیدا کرده‏اند. به خدا و معاد راه پیدا کرده‏اند، به انبیا، اولیا و ائمه علیهم السلام راه پیدا کرده‏اند. این جفت بودن آنها چگونه است: «خَلَقَ الْأَزْوَ جَ کُلَّهَا».

دسته سوم، که خدا مى‏فرماید: «وَ مِمَّا لَایَعْلَمُونَ»، منظور ارزش آنهاست، به دلیل درکى که از حقایق عالم پیدا کردند و قدرت و اراده آزاد خود را در چهارچوب‏ این درک و شعور عالى قرار دادند، خود را به جایى رساندند که اگر تمام عالم علم خود را روى هم بگذارند و بخواهند آنها را ارزیابى کنند، نمى‏توانند براى آنها ارزش تعیین کنند خدا چه قدر ارزش دارد؟ بى‏نهایت است، على و فاطمه چه قدر ارزش دارند؟ بى‏نهایت، سلمان چه قدر ارزش دارد؟ پیغمبر مى‏فرماید:

«سَلْمانُ منّا اهل البیت» «15»

چه قدر مى‏ارزد، بى‏نهایت، سلمان هم بى‏نهایت ارزش دارد.

بنابراین، قرآن مجید مى‏فرماید: نسبت به آنها شما و همه افراد انسان‏ «وَ مِمَّا لَا یَعْلَمُونَ» هستند. علم کسى به مقام و ارزش و والایى آنها نمى‏رسد. کسى نمى‏داند آنها چه قدر ارزش دارند. آنها در اتصال به مقام ربوبیت و در اتصال به تمام شئون معاد، موجودى نورى شدند و منبع و مبدأ این نور هم خود وجود مقدّس حق است.

در حقیقت، اینها به تعبیر امام باقر علیه السلام تجلّى خدا در عالم هستند. «16» تجلّى خداوند، مانند شعاع آفتاب است. در حقیقت، شعاع آفتاب، خود آفتاب است، تجلّى خداوند، نور خداست این که در قرآن مجید شما کلمه نور را اضافه به اللَّه‏ «اللّه نُورُ السَّماواتِ وَ الْارْض» مى‏بینید، از همین قبیل است.

امام حسین علیه السلام مى‏فرماید:

نباید کسى در دنیا در مقام خاموش کردن نور من برآید، «17» چون قدرتى در عالم براى خاموش کردن نور من پیدا نمى‏شود، چون من نور اللَّه هستم و نور اللَّه خاموش نمى‏شود. قمر بنى‏هاشم نور اللَّه بود، ابوذر نور اللَّه بود، مریم علیها السلام نور اللَّه بود. آنان موجوداتى نورى هستند که احدى قدرت ارزیابى آنها را ندارد. این موجودات نورانى را خدا براى چه در میان ما قرار داده است. براى این که امام ما باشند: «إِنّى جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا» «18» براى چه امام باشند؟ براى این که ما مأموم آنها بشویم. ما اگر مأموم آنها شویم، در همان ارزشى قرار مى‏گیریم که آنها قرار گرفته‏اند؛ از این رو وجود ما به وجودى تبدیل مى‏شود که داخل در فراز «وَ مِمَّا لَایَعْلَمُونَ» است. اگر کسى بخواهد ما را ارزیابى کند، دیگر قدرت ارزیابى کردن ندارد.

وقتى پیامبر صلى الله علیه و آله مى‏فرماید:

«ضَربَةُ عِلىٍّ یَومَ الخَندَقِ أفضَلُ مِن عِبادَةِ ثِقْلَینِ» «19»

یک عمل على علیه السلام بالاتر از عبادت ثقلین است، خود على چه قدر مقام دارد، یا خود پیامبر صلى الله علیه و آله که در قرآن مجید دورنماى مقامشان را پروردگار بزرگ عالم بیان کرده است.

جنبه‏هاى وجودى انسان‏

انسان داراى دو جنبه است:

یک جنبه انسان، جنبه نفسى اوست. جنبه دیگر هم جنبه عقلى و نورى اوست.

مبدأ جنبه نفسى، یعنى جنبه حیوانى و مادى انسان، نطفه پدر و رحم مادر است.

منتهاى جنبه نفسى انسان نیز مرگ و انحلال است. کار اول نطفه صلب پدر و رحم مادر است، «خَلَقَ الْأَزْوَ جَ کُلَّهَا». سه قسمت موجودیت ما در جنبه نفس و مادى، مربوط به پدر و یک قسمت آن مربوط به مادر است. قطعه‏اى از نطفه پدر، قطعه‏اى هم از مادر «خَلَقَ الْأَزْوَ جَ کُلَّهَا»، ساختمان بدن ما را تشکیل داده است و ما وارد دنیا شده‏ایم. حرکت مى‏کنیم تا وقتى که مرگ برسد. مرگ که رسید، این ساختمان مادى را منحل مى‏کند، چیزى را که ما در هفتاد یا هشتاد سال جمع کرده‏ایم و به بدن، استخوان، گوشت و پوست تبدیل شده، همه‏اش را تفریق مى‏کند.

جنبه دیگر ما جنبه عقلى و نورى ماست که ما از آن راه با عالم ربوبیت ارتباط برقرار مى‏کنیم. در این جنبه، مبدأ و منتهاى ما خداست: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّآ إِلَیْهِ رَ جِعُونَ» «20». این جا براى چه چیزى آمده‏ایم، آن جا که بودیم، فقط به صورت استعداد بودیم؛ یعنى نیرویى نورانى بودیم که مى‏توانستیم عالى‏ترین مقامات را به دست آوریم. از عالم الهى ما را به یک بدن مسافرت دادند، منِ انسان در حقیقت، این بدن نیست، موجودیت من، منِ الهىِ است، منِ بدنِ من، در جنبه بدنى من کارى‏ ندارد.

در کتاب‏هاى علمى نوشته‏اند که: بدن هر انسانى را اگر تجزیه و تحلیل کنند، یک قالب معمولى آب از این بدن به دست مى‏آید، از چربى بدن هفت قالب صابون به دست مى‏آید، از گوگرد بدن هفت سر کبریت به دست مى‏آید، از آهن بدن که از مواد اسفنجى کاهویى گرفته شده، هفت عدد میخ معمولى به دست مى‏آید. از املاح بدن به اندازه لانه مرغى که قدقد مى‏کند، گچ به دست مى‏آید. از کربن بدن به اندازه‏اى یک مغز مداد کربن به دست مى‏آید. اگر مجموع اینها را براى فروش به بازار ببرند، بیست تومان بیشتر نمى‏خرند.

اگر کسى چنین فکر کند: ارزش حیوانات از او بیشتر است، چون ترکیبات بدن حیوانات بیشتر است؛ مثلًا اگر بدن فیل را تجزیه کنند و به بازار ببرند، قیمت آن چند برابر مى‏شود. خیلى که پروردگار به بدن ما احترام بگذارد، دیه ما را هزار مثقال طلا قرار داده است. دیه بدن نه دیه یک زال و فرتوت، زال که کشته نمى‏شود. او باقى به بقاى الهى است. واقعاً ما از چه کسى هستیم؟ از خدا؛ «إِنَّا لِلَّهِ» وطن اصلى و آخر ما کجاست؟ خدا؛ «إِلَیْهِ رَ جِعُونَ» لکن «مِنَ اللَّه» حرکت کردم آخر مِنْ عند اللَّه. اگر این حرکت را ادامه دهم و در انتهاى این حرکت به دامنه معشوق بیفتم، چه قدر مى‏ارزم، «لَایَعْلَمُونَ»؛ هیچ کسى نمى‏داند.

خداوند به موسى علیه السلام فرمود: به مردم بگو که اگر کسى به یک مؤمن واقعى در روى زمین ناسزا بگوید، گویا به من گفته است. اگر با یک مؤمن بجنگد، با من جنگیده است. او نیست، من هستم، چه قدر این موجود مى‏ارزد «لَایَعْلَمُونَ» است، کسى نمى‏داند، مگر کسى ارزش انسان را مى‏داند. کسى ارزش تجلّى انسان را نمى‏داند چرا خودم را در بند شیطان بیندازم و بعد هم در بند شیطان در فکر به بند انداختن دیگران باشم. چرا تجلّى خدا نشوم. اگر در بند شیطان باشم، چه ارزشى خواهم داشت؟ هیچ ارزشى ندارم، اگر فقط بدنم را تجزیه کنند، بیست تومان بیشتر نمى‏ارزد. من هم مى‏توانم در بند شیطان بیفتم و هم در فکر به بند انداختن دیگران باشم اما براى آن که در آغوش شیطان نیفتم باید در آغوش الهى بیفتم. صد و بیست و چهار هزار واسطه، دوازده امام، محرم، صفر، رمضان، شب جمعه، لیلة القدر، دعا، نماز، روزه، حج، جهاد تمام اینها آغوش الهى است. دائماً صداى پروردگار بلند است که: «عِبَادِى عَنّى» «21» بندگان من پیش من بیایید، شما مال من هستید. شما براى من هستید و من براى شما. ما دو تا از یک طرف، هم عاشقیم و هم معشوق. این سخن پروردگار است که: «یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ» «22» هم من عاشق تو هستم و هم تو عاشق من، هم من معشوق تو هستم و هم تو معشوق من.

اگر مرا به این دنیا آوردى، تنها به این دلیل بوده است که این استعداد من به فعلیت برسد. من قبلًا فقط به صورت استعداد بودم، نه این که خیال کنى تازه متولد شده در عالم علم الهى، به صورت وجود نورى بودیم و این وجود نورى ما به صورت قدرت و استعداد محض بود.

خدا این استعداد را به این بدن منتقل کرد تا با علم و عمل، خود را به فعلیّت برساند و به تجلّى الهى تبدیل شود. وقتى تجلّى الهى شد، به خدا و لقاى خدا مى‏رسد، به حالت نفس مطمئنه، نفس راضى و نفس مرضیه مى‏رسد آن زمانى است که خود پروردگار در مناجات شعبانیه مى‏فرماید «23» که: آن گاه که انسان یا اللَّه مى‏گوید، در آن حس و حال، این من هستم که یا اللَّه مى‏گویم نه او، من هستم که با او مناجات مى‏کنم نه او. او نیست که با من حرف مى‏زند، نوبت او دیگر تمام شد.

خداوند مى‏فرماید: اى انسان، تو کار خودت را کردى، حال من هستم که جواب تو را مى‏دهم، منم که حرف مى‏زنم. منم که مناجات مى‏کنم. این اللَّه اللَّه تو، اللَّه اللَّه خود من است.

.......................................................................................................................................................

پی نوشت ها:

(1)- یس (36): 36؛ «منزّه [از هر عیب و نقصى‏] است آنکه همه زوج‏ها را آفرید از آنچه زمین مى‏رویاند و از وجود خودشان و از آنچه نمى‏دانند.»

(2)- بقره (2): 30؛ «مسلماً من جانشینى در زمین قرار خواهم داد.»

(3)- هود (11): 107؛ «بى‏تردید پروردگارت هر چه را اراده مى‏کند، انجام مى‏دهد.»

(4)- یس (36): 82؛ «شأن او این است که چون پدید آمدن چیزى را اراده کند، فقط به آن مى‏گوید: باش، پس بى‏درنگ موجود مى‏شود.»

(5)- سوره آل عمران (3): 59

«إِنَّ مَثَلَ عیسى عِنْدَ اللَّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ فَیَکُون»

قطعاً داستان عیسى نزد خدا [از نظر چگونگى آفرینش‏] مانند داستان آدم است که [پیکر] او را از خاک آفرید، سپس به او فرمود: [موجود زنده‏] باش؛ پس بى‏درنگ [موجود زنده‏] شد.

(6)- تفسیرالعیاشى: 2/ 20، حدیث 54

عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ ع قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص سَأَلَ جَبْرَئِیلَ کَیْفَ کَانَ مَهْلِکُ قَوْمِ صَالِح فَقَالَ لَهُمْ صَالِحٌ سَلُونِی مَا شِئْتُمْ فَقَالُوا انْطَلِقْ بِنَا إِلَى هَذَا الْجَبَلِ وَ جَبَلٍ قَرِیبٍ مِنْهُ حَتَّى نَسْأَلَکَ عِنْدَهُ قَالَ فَانْطَلَقَ وَ انْطَلَقُوا مَعَهُ فَلَمَّا انْتَهَوْا إِلَى الْجَبَلِ قَالُوا یَا صَالِحُ اسْأَلْ رَبَّکَ أَنْ یُخْرِجَ لَنَا السَّاعَةَ مِنْ هَذَا الْجَبَلِ نَاقَةً حَمْرَاءَ شَقْرَاءَ وَبْرَاءَ عُشَرَاءَ وَ فِی رِوَایَةِ مُحَمَّدِ بْنِ نَصْرٍ حَمْرَاءَ شَعْرَاءَ بَیْنَ جَنْبَیْهَا مِیلٌ قَالَ قَدْ سَأَلْتُمُونِی شَیْئاً یَعْظُمُ عَلَیَّ وَ یَهُونُ عَلَى رَبِّی فَسَأَلَ اللَّهَ ذَلِکَ فَانْصَدَعَ الْجَبَلُ صَدْعاً کَادَتْ تَطِیرُ مِنْهُ الْعُقُولُ لَمَّا سَمِعُوا صَوْتَهُ قَالَ وَ اضْطَرَبَ الْجَبَلُ کَمَا تَضْطَرِبُ الْمَرْأَةُ عِنْدَ الْمَخَاضِ ثُمَّ لَمْ یَفْجَأْهُمْ إِلَّا وَ رَأْسُهَا قَدْ طَلَعَ عَلَیْهِمْ مِنْ ذَلِکَ الصَّدْعِ فَمَا اسْتُتِمَّتْ رَقَبَتُهَا حَتَّى اجْتَرَّتْ ثُمَّ خَرَجَ سَائِرُ جَسَدِهَا ثُمَّ اسْتَوَتْ عَلَى الْأَرْضِ قَائِمَةً فَلَمَّا رَأَوْا ذَلِکَ قَالُوا یَا صَالِحُ مَا أَسْرَعَ مَا أَجَابَک‏

(7)- القصص للجزائرى: 228- 227

«عن ابن عباس أن أم موسى لما تقارب ولادتها و کانت قابلة من القوابل مصافیة لها فلما ضربها الطلق أرسلت إلیها فأتتها و قبلتها فلما وقع موسى ع بالأرض هالها نور بین عینی موسى فارتعش کل مفصل منها و دخل حبه فی قلبها و لما خرجت القابلة من عندها أبصرها بعض العیون فجاءوا لیدخلوا على أم موسى فقالت أخته هذا الحرس بالباب فطاش عقلها فلفته فی خرقة و وضعته فی التنور و هو مسجور فدخلوا فإذا التنور مسجور و لم یروا شیئا و خرجوا من عنده فرجع إلیها عقلها فقالت لأخت موسى فأین الصبی قالت لا أدری فسمعت بکاء الصبی من التنور فانطلقت إلیه و قد جعل الله النار علیه بردا و سلاما فاحتملته.»

(8)- هود (11): 107؛ «بى‏تردید پروردگارت هر چه را اراده مى‏کند، انجام مى‏دهد.»

(9)- یس (36): 36؛ «منزّه [از هر عیب و نقصى‏] است آنکه همه زوج‏ها را آفرید از آنچه زمین مى‏رویاند و از وجود خودشان و از آنچه نمى‏دانند.»

(10)- جمعه (62): 1؛ «آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است، خدا را [به پاک بودن از هر عیب و نقصى‏] مى‏ستایند، خدایى که فرمانرواى هستى و بى‏نهایت پاکیزه و تواناى شکست‏ناپذیر و حکیم است.»

(11)- نور (24): 35

«اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاةٍ فیها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فی زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ کَأَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ لا شَرْقِیَّةٍ وَ لا غَرْبِیَّةٍ یَکادُ زَیْتُها یُضی‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى نُورٍ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ وَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیمٌ»؛ خدا نور آسمان‏ها و زمین است؛ وصف نورش مانند چراغدانى است که در آن، چراغ پر فروغى است، و آن چراغ در میان قندیل بلورینى است، که آن قندیل بلورین گویى ستاره تابانى است، [و آن چراغ‏] از [روغن‏] درخت زیتونى پربرکت که نه شرقى است و نه غربى افروخته مى‏شود، [و] روغن آن [از پاکى و صافى‏] نزدیک است روشنى بدهد گرچه آتشى به آن نرسیده باشد، نورى است بر فراز نورى؛ خدا هر کس را بخواهد به سوى نور خود هدایت مى‏کند، و خدا براى مردم مثل‏ها مى‏زند [تا حقایق را بفهمند] و خدا به همه چیز داناست.

(12)- تفسیر فرات: 298، حدیث 403؛ بحار الأنوار: 8/ 51، باب 21، حدیث 59

«عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ جَابِرٌ لِأَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام جُعِلْتُ فِدَاکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ حَدِّثْنِی بِحَدِیثٍ فِی فَضْلِ جَدَّتِکَ فَاطِمَةَ إِذَا أَنَا حَدَّثْتُ بِهِ الشِّیعَةَ فَرِحُوا بِذَلِکَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ جَدِّی عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه و آله قَالَ إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ نُصِبَ لِلْأَنْبِیَاءِ وَ الرُّسُلِ مَنَابِرُ مِنْ نُورٍ فَیَکُونُ مِنْبَرِی أَعْلَى مَنَابِرِهِمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ ثُمَّ یَقُولُ اللَّهُ یَا مُحَمَّدُ اخْطُبْ فَأَخْطُبُ بِخُطْبَةٍ لَمْ یَسْمَعْ أَحَدٌ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ وَ الرُّسُلِ بِمِثْلِهَا ثُمَّ یُنْصَبُ لِلْأَوْصِیَاءِ مَنَابِرُ مِنْ نُورٍ وَ یُنْصَبُ لِوَصِیِّی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ فِی أَوْسَاطِهِمْ مِنْبَرٌ مِنْ نُورٍ فَیَکُونُ مِنْبَرُهُ أَعْلَى مَنَابِرِهِمْ ثُمَّ یَقُولُ اللَّهُ یَا عَلِیُّ اخْطُبْ فَیَخْطُبُ بِخُطْبَةٍ لَمْ یَسْمَعْ أَحَدٌ مِنَ الْأَوْصِیَاءِ بِمِثْلِهَا ثُمَّ یُنْصَبُ لِأَوْلَادِ الْأَنْبِیَاءِ وَ الْمُرْسَلِینَ مَنَابِرُ مِنْ نُورٍ فَیَکُونُ لِابْنَیَّ وَ سِبْطَیَّ وَ رَیْحَانَتَیَّ أَیَّامَ حَیَاتِی مِنْبَرٌ مِنْ نُورٍ ثُمَّ یُقَالُ لَهُمَا اخْطُبَا فَیَخْطُبَانِ بِخُطْبَتَیْنِ لَمْ یَسْمَعْ أَحَدٌ مِنْ أَوْلَادِ الْأَنْبِیَاءِ وَ الْمُرْسَلِینَ بِمِثْلِهَا ثُمَّ یُنَادِی الْمُنَادِی وَ هُوَ جَبْرَئِیلُ علیه السلام أَیْنَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ أَیْنَ خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلِدٍ أَیْنَ مَرْیَمُ بِنْتُ عِمْرَانَ أَیْنَ آسِیَةُ بِنْتُ مُزَاحِمٍ أَیْنَ أُمُّ کُلْثُومٍ أُمُّ یَحْیَى ...».

(13)- بقره (2): 257؛ «خدا سرپرست و یار کسانى است که ایمان آورده‏اند؛ آنان را از تاریکى‏ها [ى جهل، شرک، فسق وفجور] به سوى نورِ [ایمان، اخلاق حسنه و تقوا] بیرون مى‏برد.»

(14)- یس (36): 36؛ «و از آنچه نمى‏دانند.»

(15)- المناقب، ابن شهرآشوب: 1/ 85؛ عیون أخبار الرضا علیه السلام: 2/ 64، باب 31، حدیث 282.

(16)- در بحار الأنوار: 89/ 107، باب 9، ذیل حدیث 2 شبیه این آمده:

«وَ قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام لَقَدْ تَجَلَّى اللَّهُ لِخَلْقِهِ فِی کَلَامِهِ وَ لَکِنَّهُمْ لَایُبْصِرُون».

(17)- الاحتجاج: 2/ 296؛ مستدرک الوسائل: 17/ 291، باب 8، حدیث 21379

«فَقَامَ الْحُسَیْنُ علیه السلام فِیهِمْ خَطِیباً فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَیْهِ ثُمَّ قَالَ أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ هَذَا الطَّاغِیَةَ قَدْ صَنَعَ بِنَا وَ بِشِیعَتِنَا مَا قَدْ عَلِمْتُمْ وَ رَأَیْتُمْ وَ شَهِدْتُمْ وَ بَلَغَکُمْ وَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أَسْأَلَکُمْ عَنْ أَشْیَاءَ فَإِنْ صَدَقْتُ فَصَدِّقُونِی وَ إِنْ کَذَبْتُ فَکَذِّبُونِی اسْمَعُوا مَقَالَتِی وَ اکْتُمُوا قَوْلِی ثُمَّ ارْجِعُوا إِلَى أَمْصَارِکُمْ وَ قَبَائِلِکُمْ مَنْ أَمِنْتُمْ وَ وَثِقْتُمْ بِهِ فَادْعُوهُمْ إِلَى مَا تَعْلَمُونَ فَإِنِّی أَخَافُ أَنْ یَنْدَرِسَ هَذَا الْحَقُّ وَ یَذْهَبَ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ».

(18)- بقره (2): 124؛ «فرمود: من تو را براى همه مردم پیشوا و امام قرار دادم.»

(19)- شجرة طوبى: 2/ 287؛ ینابیع الموده: 1/ 412، حدیث 5 (با کمى اختلاف).

(20)- بقره (2): 156؛ «ما مملوک خداییم و یقیناً به سوى او بازمى‏گردیم.»

(21)- بقره (2): 186؛ «هنگامى که بندگانم از تو درباره من بپرسند.»

(22)- مائده (5): 54؛ «آنان را دوست دارد، و آنان هم خدا را دوست دارند.»

(23)- الإقبال: 685 (مناجات شعبانیه)



برچسب‌ها: هدف از بعثت
تمامی حقوق مادی و معنوی این وبسایت محفوظ و متعلق به آقای علی رمضانی گهروئی می باشد و کپی برداری از مطالب تنها با ذکر منبع مجاز است...