ابو تراب

بیست و یکم رمضان

باز بعد از سال ها امشب دوباره خانه ما میهمان دارد، چه مهمانی...
در این مهمانیِ غمناک جای مادرِ آن روز، در خانه، پدر در بستر بیماری افتاده و این یعنی که مهمان می رود از خانه ما، دیر یا زودش ندارد فرق چندانی.
ندارد فرق چندانی ز بس که «ابن ملجم» تیز کرده زهر آلوده ترین شمشیر دنیا را؛
همان زهری که آن را ساخته سازنده اش با «آتش» و «خون» و کمی هم «میخ در» با اندکی زخم زبان؛ در شهر پیغمبر... و از برق نگاه میهمان خانه ما، می توان فهمید امشب یا که فردا شب قراری با کسی دارد؛
کسی که سال ها با خاطراتش خار در چشمان خویش و استخوانی در گلو دارد...

امیرالمومنین

فرق مولا شکافته شده ... پایه های هدایت در هم شکسته شده ... فریاد جبرئیل بلند است ... قتل علی المرتضی ...خنجرهایی که هر صبح و شام بر قلبتان می‌زدند ، آنقدر پیشانیتان را چروک کرده بود که تنها شمشیر ابن ملجم می‌توانست آنها را از هم باز کند! وای بر ما که شما سالها انتظار آن لحظه را می‌کشیدید ...ای کاش می‌شد یک بار دیگر، دستتان را روی سرم بکشید

... ای کاش کاسه شیر مرا هم بگیرید ... پدر، مرو ...

/ 0 نظر / 18 بازدید